نامه ای به میر حسین موسوی
برادر بزرگوار و عزیزم جناب
آقای موسوی
سلام
سلام علیکم طبتم
سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی
الدار
سلامی به بوی خوش آشنایی به نخست
وزیر اسبق جمهوری اسلامی
و درودی فراتر از زمان بر روح
پرفتوح بت شکن تاریخ، امام راحل (ره) و شهدای گران ارج و مجاهدان مقرب انقلاب
اسلامی
میر حسین عزیز
نمی دانم از کجا بیاغازم
اما
اکنون که چند هفته از انتخابات
دهم ریاست جمهوری می گذرد باز هم متاسفانه ما در شهرهای خود در گوشه و کنار دچار
هرج و مرج و اغتشاش از سوی افراد گوناگون با تفکرات و اندیشه های (اصلاح طلب، ضد
نظام جمهوری اسلامی و لائیک مدار) متفاوت هستیم.
این هرج و مرجها طبق گفته مردم
ایران، به ویژه مردم تهران، آسایش را از زندگی روزمره ربوده و شرایط را برای همگان
تنگ کرده است.
نمی دانم آیا درست می بینم یا نه
؟
کشور عزیزمان ایران که خونها و
جانهای فراوانی در طول این 14 قرن اخیر پس از ورود اسلام به آن، برای آبیاریش به
دامن سبزش ریخته شده، در التهاب و تنش می غلطد و دشمنان تا بن دندان مسلحش، کینه
توزان حیوان صفتش و مغرضان بیمار دلش و کینه توزان همیشگیش، بیش از پیش خوشحال تر و
مسرورتر گشته و منتظر اضمحلال و سرنگونیش و افول یکباره اش هستند. این انتظار چیزی
نیست که به لطف خداوند و یاری سبزش و دعای حضرت قطب عالم امکان ولی زمان حجه بن
الحسن العسکری(روحی و ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) به تحقق مقرون گردد، چه رسد به
آنکه محقق گردد.
.
.
.
.
.
ای پیامبر! لولاک لما خلقت
الافلاک
ای پیامبر! خلقت الاشیاء لاجلک و
خلقتک لاجلی
.
.
.
.
.
منم علی(علی نفسی سلام الله و
النبی و الملائکه)
آنکه
گویم:
انی بطرق السماء لاعلم منی بطرق
الارض
.
.
.
.
.
منم علی که انه لیعلم ان محلی
منها محل القطب من الرحی
منم علی که ینحدر عنی السیل و لا
یرقی الی الطیر
منم علی که فسدلت دونها ثوبا و
طویت عنها کشحا
منم علی که فطفقت ارتئی بین ان
اصول بید جذاء او اصبر علی طخیه عمیاء
من همان علی ام که فرمودش نبی
رسالت پناه:
تو نسبت به من چون هارونی نسبت
به موسی با این فرق که پس از من پیامبری نیست
من همان علی ام ......که سر در
چاه کوفه کردمی
من همان علی ام ......که ناشناس
شبم که به تاریکی شب
می کشم بار گدایان بر دوش
...........................................................................
وقتی که دیدم میراث مردم را به
غارت بردند.............
وقتی که دیدم میراث کائنات و
هستی را به غارت بردند.............
وقتی که دیدم میراث مرا به غارت
بردند.............
وقتی که دیدم میراث نبوت را به
غارت بردند.............
وقتی که دیدم میراث خدا را به
غارت بردند.............
چه باید می کردم.............
می جنگیدم؟؟؟؟؟ !!!!!!!!
می ایستادم و دم فرو می
بستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!
نه !!!!
.
.
.
.
.
به کارزار غاصبان می روم و
مغصوبانه همراهشان می شوم
چرا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
چون ترسیدم؟؟؟؟؟؟؟
چون لرزیدم؟؟؟؟؟؟؟
چون قدرت ایستایی در مقابل گرگان
عرب را درخود ندیدم؟؟؟؟؟؟!!!!
چون جانم را دوست تر از دینم
داشتم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
چون حفظ خانوده ام را ارجح می
دانستم؟؟؟؟ !!!!!!!!!!
مگر اولین شهیده ولایت را تقدیمش
نکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
مگر حسنم، حسینم و زینبم یتیم
نشد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
مگر فرقم چون سیب بهشتی پیامبر
دو نیم نشد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
مگر نگفتند علی کافر شده(العیاذ
بالله)؟؟؟!!!
مگر نگفتند علی مرتد شده؟؟؟!!!
مگر نگفتند یا خلافت شیخوخیت
مدارانه عرب را می پذیری یا سربازان بیرون سقیفه ملعونه بنی ساعده منتظرند تا جانت
را تقدیمت کنند؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دردهای مرا احدیت ذاتش در مرتبه
اسم اعظم و اعماق جان رسول اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) در حقیقت محمدیش و
زهرای اطهر(سلام الله علیها) و 11 فرزندم می دانند و بس!!!!!!!!!!
حال چرا قبول کردم؟؟؟؟؟
تفرقه ای که به جان امت افتاد و
بسیاری از ترس آن دو پیشتازِ ظاهرِ پستاز باطن، دم فرو بستند، چون انس بن مالک و
دیگران که گفتم در حقشان:
یا اشباه الرجال و لا الرجال
(ای مرد نمایان نامرد)
گفتند علی هوس حکومت کرده
علی جوان است
علی شوخ طبع است
علی بذله گوست
علی علم جنگ نمی داند
علی با سیاست خود را در قلب
پیامبر جا داد
علی مترصد رحلتش بود
اما........
مگر من نبودم که و ان دنیاکم هذه
لازهد عندی من عفطه عنز!!!!!!
مگر من نبودم که یا دنیا طلقتک
ثلاثه!!!!!!!!!!!!!!!
مگر من نبودم که فرمود در حقم:
علی گشاده روست نه ترش رو و هیچگاه از حدود الهی بیرون نرفته!!!!!!!!!!
مگر من نبودم که فرمود در حقم:
انه اخیشن فی ذات الله(علی خشونتکی در راه خدا دارد)!!!!!!!!
جز برایش خشم نکردم و جز برایش
شاد نگشتم.
آنها که خشونت مرا تاب نیاوردند
با عقاب او چه کنند در عقبی!!!
مگر من نبودم که فردی مردمی
بودم!!!!!!!!
مگر من نبودم که گرگان عرب را
بینی به خاک مالاندم و پورعبدود را نه کینه توزانه، که کریمانه و بزرگمنشانه
کشتم!!!!!!!!!!!!
مگر درب خیبر را جز به نیروی اسم
اعظم ولایت محور الهی از ریشه در آوردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
مگر یار غار پیامبر نبودم؟؟؟!!!!!
مگر نگفتند در مدحم ملائک مقرب
که
لا فتی الا علی لا سیف الا ذو
الفقار؟؟؟؟!!!!!!
مگر سینه من مالامال از دانش های
ژرف نبوی والهی نبود که علم جنگ، نقطه ای از کرانه های اقیانوس بی انتهایش
بود؟؟؟؟!!!!
مگر علم من در جنگ به عمل نیامد
که فرمود در حقم:
لاعطین الرایه غدا الی رجل کرّار
غیر فرّار؟؟!!!
آری همانم که هنوز پیکر مطهر
رسول خدا بر زمین بود و میمون صفتان گرگ دل، بر جیفه ی کِرم آلودِ خلافت بی ولایت
چنگ زدند و بریدند و دوختند و به تعبیربرادرم سلمان که از ما اهل بیت بود، خطاب به
غاصبان حرم الهی و هتاکان حجله ولایی: کردید و نکردید!!!!!!
شستن و غسل و تدفینش با من بود.
اگر با من نبود پس با که بود.
آنان که حرمت جنازه اش را نگه
نداشتند، چگونه حرمت حریم ولایتش را نگه می داشتند؟؟؟؟!!!
از یمن وجودش، از فرش حیوانیت به
عرش انسانیت برآمدند و همانان بودند که به تعبیر همسرم راضیه مرضیه، پیش از بعثتِ
پدرش، آب گنداب می خوردند(یشربون ماء الجشب)، بین مارهای کر و کور وسنگها و صخره
ها زندگی می کردند. پوست حیوانات مرده را می خوردند و...
حالا چه شده که متمدن شده اند
؟؟؟؟!!!!!
فهمندگان ارزش خلافت و مدیریت
جامعه خودند؟؟؟!!!
برخیشان 40 سال بر سر هیچ و پوچ
خونها ریختند تا حضرتش میانشان صلح و دوستی برقرار کرد!!!!!!
اما این باز گشت به جاهلیت اولی
بود.
بر اعقاب خویش برگشتند و پشتک
جانانه به سوی شقاوت دیرینه زدند.
.
.
.
با این قوم سرکش و مردم نفهم و
فهیم بزدل، چه باید کرد؟؟؟!!!
صبر!!!!!!!!
.
.
فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق
شجی.........
.
.
.
اری تراثی نهبا........
.
.
.
چرا باید خود را در دل پیامبر جا
می دادم؟؟؟!!!
من که همانم که فرمود:
انا و علی من شجره واحده
انا و علی من نور واحد
من همانم که :
کنت مع الانبیاء سرا و مع محمد
جهرا
کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین
ما رایت شیئا الا و رایت الله
قبله و بعده و معه
ولایت من احاطه قیومی خداست.
ولایت من بطن حقیقت محمدیست.
من عین نبی و نبی عین من و من
ظاهر او و او باطن من است که فرمود: هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن.
مرا چکار با کسب دنیا و زر و
زیورش که همه هستی تحت تصرف و عنایت منند از رهگذر علم الوهی.
گویا نشنیدند که :
بنا اهتدیتم فی الظلماء و تسنمتم
ذروه العلیا و بنا انفجرتم عن السرار
.
.
.
وقر سمع لم یفقه الواعیه
.
.
.
و کیف یراعی النباة من اصمّته
الصیحه
................
..............
............
..........
........
......
....
..
.
در غدیر چه شد؟؟؟؟
تحریفات شنیع واقعیات تاریخ
اسلام از شرم زشتی خود و جفا در حق من تا ابد به خود می پیچند و صاحبانش مسرور از
کرده خویش تا انتهای این دار فانی.
درود خاصم بر علامه امینی(در هم شکاننده
دشمنان ولایت با ابزار دشمنان ولایت) و هر که راه مرا در عمل پاسداشت.
چراکه:
به عمل کار برآید به سخندانی نیست.
1- سکوت تدبیر مدارانه
2- همراهی مشفقانه برای اجرای
حدود و احکام الهی
...................
برادرم بزرگوارم
الف) اگر حق شما بود پیروزی در
انتخابات، تنفیذ رهبری از رییس جمهور منتخب عبث بود و خطا.
ب) اگر حق شما بود پیروزی در
انتخابات، صحه رهبری بر اعلام نتایج، نادرست بود و بر فنا.
ج) مقام عظمای ولایت، تنفیذ
کردند رییس جمهور منتخب را.
د) مقام عظمای ولایت، تایید
کردند صحت شمارش آراء را.
ه) یا العیاذ بالله شما
دراشتباهید و نمی فهمید و ولی امر مسلمین جهان العیاذ بالله درست گفته اند.
و) یا شما درست گفته اید و ولی
امر مسلمین جهان العیاذ بالله نادرست گفته اند.
ه) نایب برحق ولی امر و صاحب
هستی و عرش معلای الهی، از آنجا که جزء مخلصین و انسانهای کامل اند، و از بینش
بالای خداوندی برخوردارند و ولایت حقه حقیقیه بر ما دارند، احتمال اشتباهاتشان در
اینچنین مسائلی در حد صفر، و احتمال اشتباه شما در حد...؛ چرا که ژرفای بینش شما
هیچگاه در حد نایب امام زمان نیست؛ افرادی احساسی مثل شما که زود از کوره به در می
روند، کار مثل ریاست بر جمهورملت، برایشان سخت و طاقت فرساست، و ممکن است که هر
روز به سمتی بغلطند. همچنانکه در این چند هفته غلطیدید و غلطاندید وتا توانستید بر
عقول به اصطلاح فرهیختگان، سخنان زیبا و نابخردانه. صحیفه امام (ره) در صفحات
مرتبط با شما کارنامه توانمندی هایتان را به وضوح نشان می دهد و ... .
ی) شما در بیانیه تان گفته اید
دولت دهم مشروعیت ندارد.
الف+ب+ج+د+ه+و+ی= شما بر حق نیستید و مطیع واقعی ولی امر نمی باشید و مخالف رهبری
نظر داده اید واین بسیار خطرناک است.
خنده دار تر از این نمی توان گفت
که:
ما معتقدیم در انتخابات تقلب شده ولی
مخالف با بازشماری تمام آراء هستیم.
می دانید این یعنی چه؟؟؟؟
مهمترین لوازم این تئوری عبارت
است از:
1- درست بودن شمارش آرا.
2- تقلب در برگه های انتخاباتی و
نوشتن اسم رییس جمهور منتخب به جای اسم شما توسط ناظران و رؤسای شعب.
اولی اثبات شد.
دومی اثبات نخواهد شد؛ چراکه:
1- شما ادعای دارید که رییس
جمهورکشور باید به مردم کشورش حسن ظن داشته باشد.
2- شما به منتخبین شورای نگهبان
بر سر صندوق ها شک دارید.
3- منتخبین شورای نگهبان بر سر
صندوق ها، جزو مردم امین و صالح و منتخبند.
نتیجه اول:
شما به مردم امین و صالح و
منتخب، شک دارید.
نتیجه دوم:
حال که به منتخبین و صالحین شک
دارید، لزوما و منطقا، حتما به دیگر مردم حسن ظن ندارید و بلکه شک دارید.
نتیجه سوم:
خلاف ادعای شما ثابت می شود که
این یعنی خیال خام و فرا فکنی در سطح افکار عمومی.
.
.
در سخنرانی رهبر معظم انقلاب حق
شما ادا شد.
هم از شما تعریف شد و هم انتقاد
شد. کسی منکر تعریفات نیست.
اما انتقادها قابل تامل بود:
«دشمنان
همين اعتماد مردم را هدف گرفتهاند؛ دشمنان ملت ايران ميخواهند همين اعتماد را در
هم بشكنند. اين اعتماد بزرگترين سرمايهى جمهورى اسلامى است، ميخواهند اين را از
جمهورى اسلامى بگيرند؛ ميخواهند ايجاد شك كنند، ايجاد ترديد كنند دربارهى اين
انتخابات و اين اعتمادى را كه مردم كردند، تا اين اعتماد را متزلزل كنند.»
بیننا و بین الله خودتان کلاه
خود را قاضی کنید.
شما و طیف حامیتان، پیش و پس از
انتخابات، بیشتر ضربه زدید یا دشمن در آن ور مرزها؟؟؟!!!
اعتماد شکنی ها کار آقای اوباما و
خانم کلینتون بود؟؟؟!!!
تا شما هستید کی به حرف اوباما
گوش می دهد؟؟؟!!!
تا شما هستید کی به حرف پرز و
نتانیاهو و ایهود باراک خونخوار گوش می دهد؟؟؟!!!
تا شما هستید کی به حرف مرکل
و... گوش می دهد؟؟؟!!!
تا شما هستید کی به حرف CNN و BBC و ABC news
و FOX news و ... گوش می دهد؟؟؟؟؟؟
تا سايت قلم نيوز شماست کی توجه به سایتهای غرب و اروپا
می کند؟؟؟
و اين را بدانید که :
تا شما در عرصه سیاست اینگونه حق
به جانب باشید، طرفداران شما گوش به حرف ولی فقیه(زید عزه) و رییس جمهور منتخب نمی
دهند.
این برای من سخت دردناک است که
پس از سخنرانی رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه، فردی مرا دید و گفت:
«رهبر دیکتاتورتونم که از
دیکتاتوری حمایت کرد!!!!»
شما اعتقاد مردم را به فضاحت
کشیده اید به طوریکه حرف رهبر دلسوزمان را هم قبول ندارند.
شما با افکار عمومی چه کرده اید
که بر روی بام ها فریاد مرگ بر دیکتاتور سر داده می شود.
اصل حاكم فكري شما به قول امروزی ها «زور چپونی» و
ادعای بی دلیل است. در اسلامی که شما به آن معتقدید آمده: البینه لمن ادعی(هرکس
ادعا می کند باید بینه بیاورد).
پس کو آن همه دلیل و مدعای محکمه
پسند که قرار بود در دادگاه عدل نظام بیاورید؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
آیا ظنیات و گمان های شما و
اطرافیانتان، که می خواستید و احتمالا باز هم می خواهید انتخابات دوباره برگزار
شود، از یقینیات و شواهد عینی در شمارش آراء توسط شورای نگهبان در انظار اصحاب
رسانه و ... ، مقام بالاتری دارد؟؟؟؟!!!!
شما چرا از سردار رضایی درس
متانت اخلاقی را فرا نمی گیرید؟؟؟
ایشان وقتی دید که اقبال عمومی
به سمتش نیست، جزع و فزع نکرد، اعتراضات خود را قانونی دنبال کرد و اولین کسی بود
که به آقای احمدی نژاد تبریک گفت. هر چند تبریکش را به موقع پخش نکردند. و ای کاش
همان روز پخش می شد.
این سردار جبهه و جنگ که 8 سال
مداوم، در خط اول رزم برای مردم کشورش جان را به دست گرفته بود، اخلاق شکست را به
وضوح برای همگان ترسیم کرد.
شما چه کردید؟؟؟؟؟
مثل 4 سال پیشِ آقای کروبی، همه
چیز را زیر سؤال بردید.
4سال پیش، آقای کروبی، بعد انتخابات
تهمتهای زشت و ناروایی به برخی افراد زد و رهبر معزز هم در نامه ای، جواب محکمی به
او داد که دیگر از این حرفهای ناپخته نزند و گفتند من از شما تعجب می کنم آقای
کروبی؛ شما با این همه سابقه در نظام از شما بعید است که ... .
در اینجا چون شما محل بحث هستید،
نکات مرتبط با شما آورده می شود وگرنه دیگر نامزدها مصون از اشتباه نیستند و هر کدامشان
در برخی مواضع و سخنان خود قابل نقدند.
جناب آقای میر حسین
برادر عزیز 67 ساله که حدود 7
دهه از سن شما می گذرد؛ از شما این حرکات بسیار بسیاربعید بود و همان محبوبیتی را
که داشتید نیز مطمئن نباشید که محفوظ مانده باشد.
چه سخت است که نخست وزیر کشور دل
ولی فقهم را و ولی فقیهش را به درد آورده باشد. همو که باید همیشه مطیعش باشد وگوش
به فرمانش.
شما چه کردید که رهبری در نماز
جمعه فرمودند:
«آن مردمى
هم كه به اين چهار نفر رأى دادند، اينها هم با اعتقاد به نظام رأى دادند، تشخيص
دادند اين براى كشور بهتر است، به نظام پابندىاش بيشتر است، به او رأى دادند. آن
كسى را كه صالحتر براى خدمت به نظام ميدانستند، به او رأى دادند؛ مردم هم در
چهارچوب نظام عمل كردند.»
.
.
«
در مواردى انسان ميديد كه در اين مناظرهها جنبهى منطقى مناظره ضعيف ميشد؛ جنبهى
احساساتى و عصبى پيدا ميكرد؛ جنبهى تخريبى غلبه پيدا ميكرد؛ »
.
.
«
بىانصافيهائى احياناً ديده شد؛ هم بىانصافى نسبت به اين دولت با اين همه حجم
خدمت »
.
.
«
از يك طرف صريحترين اهانتها به رئيس جمهورِ قانونى كشور شد. حتى از دو سه ماه قبل
از مناظرات هم اين سخنرانىها را براى من مىآوردند و من ميديدم يا گاهى مىشنيدم؛
تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس جمهور قانونى كشور است، متكى
به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئيس جمهور مملكت را كه مورد اعتماد مردم
است، به دروغگوئى متهم كردند! اينها خوب است؟ كارنامههاى جعلى براى دولت درست
كردند، اينجا آنجا پخش كردند، كه ما كه در جريان امور هستيم، مىبينيم ميدانيم كه
اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را خرافاتى، رمال، از اين نسبتهاى
خجالتآور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا گذاشتند. »
.
.
« مردم
اطمينان دارند؛ اما برخى از طرفداران نامزدها هم اطمينان داشته باشند كه جمهورى
اسلامى اهل خيانت در آراء مردم نيست. ساز و كارهاى قانونى انتخابات در كشور ما
اجازهى تقلب نميدهد. اين را هر كسى كه دستاندركار مسائل انتخابات هست و از مسائل
انتخابات آگاه است، تصديق ميكند؛ آن هم در حد يازده ميليون تفاوت! يك وقت اختلافِ
بين دو رأى، صد هزار است، پانصد هزار است، يك ميليون است، حالا ممكن است آدم بگويد
يك جورى تقلب كردند، جابه جا كردند؛ اما يازده ميليون را چه جور ميشود تقلب كرد!
در عين حال بنده اين را گفتم، شوراى محترم نگهبان هم همين را قبول دارند كه اگر
كسانى شبهه دارند و مستنداتى ارائه ميدهند، بايد حتماً رسيدگى بشود؛ البته از
مجارى قانونى؛ رسيدگى فقط از مجارى قانونى. بنده زير بار بدعتهاى غيرقانونى نخواهم
رفت. امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتى ديگر مصونيت
نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتى بعضى برندهاند، بعضى برنده نيستند؛ هيچ
انتخاباتى ديگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونيت پيدا نخواهد كرد. بنابراين
همه چيز دنبال بشود، انجام بگيرد، كارهاى درست، بر طبق قانون. اگر واقعاً شبههاى
هست، از راههاى قانونى پيگيرى بشود. قانون در اين زمينه كامل است و هيچ اشكالى در
قانون نيست. همانطور كه حق دادند كه نامزدها نظارت كنند، حق دادند كه شكايت كنند،
حق دادند كه بررسى بشود. بنده از شوراى محترم نگهبان خواستم كه اگر مواردى خواستند
صندوقها را بازشمارى بكنند، با حضور نمايندگان خود نامزدها اين كار را بكنند.
خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت كنند، امضاء كنند. بنابراين، هيچ مشكلى در اين جهت
وجود ندارد. اين راجع به انتخابات و خطاب به شما مردم عزيز.»
.
.
«
اما خطاب دوم من، خطاب به سياسيون و نامزدها و گردانندگان احزاب و جريانات است. من
ميخواهم عرض كنم به اين حضرات، كه امروز يك لحظهى حساس تاريخى براى كشور است؛
نگاه كنيد به وضع دنيا، نگاه كنيد به وضع خاورميانه، نگاه كنيد به وضع اقتصادى
عالم، نگاه كنيد به مسائل كشورهاى همسايهى ما مثل عراق، مثل افغانستان، مثل
پاكستان. ما در نقطهى حساسى از تاريخ قرار گرفتهايم. همهى ما وظيفه داريم كه در
اين مرحلهى تاريخى هوشيار باشيم، دقيق باشيم، مواظب باشيم اشتباه نكنيم»
.
.
«
آن كسانى كه به يك نحوى يك نوع مرجعيتى در افكار مردم دارند؛ از اين سياسيون و
رؤساى احزاب و كارگردانان جريانات سياسى، و يك عدهاى از اينها حرفشنوى دارند،
اينها خيلى بايد مراقب رفتار خودشان باشند؛ خيلى بايد مراقب گفتار خودشان باشند.
اگر آنها كمى افراطىگرى كنند، دامنهى اين افراطىگرى در بدنهى مردم به جاهاى
بسيار حساس و خطرناكى خواهد رسيد كه گاهى خود آنها ديگر نميتوانند آن را جمع كنند،
كه ما نمونههايش را ديدهايم. افراط وقتى در جامعه به وجود آمد، هر حركت افراطى
به افراطىگرى ديگران دامن ميزند. اگر نخبگان سياسى بخواهند قانون را زير پا
بگذارند، يا براى اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول
خونها و خشونتها و هرج و مرجها، آنهايند. من به همهى اين آقايان، اين دوستان
قديمى، اين برادران توصيه ميكنم بر خودتان مسلط باشيد؛ سعهى صدر داشته باشيد؛
دستهاى دشمن را ببينيد؛ گرگهاى گرسنهى كمينكرده را كه امروز ديگر نقاب ديپلماسى
را يواش يواش دارند از چهرههايشان برميدارند و چهرهى حقيقى خودشان را نشان
ميدهند، ببينيد؛ از اينها غفلت نكنيد. »
.
.
«
قانون، فصلالخطاب است؛ قانون را فصلالخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟
انتخابات براى اين است كه همهى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در
صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها.
اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى
بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آوردهاند هم، در جواب
آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم
چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل
زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ
آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه
ميخواهد ضربهى تروريستى بزند - مسئلهى او مسئلهى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى
بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع
كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟»
.
.
«الان
همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را
كى بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى
استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره
واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبهى اين واكنشها با
كيست؟ انسان دلش خون ميشود از بعضى از اين قضايا؛ بروند توى كوى دانشگاه، جوانها
را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزباللهى را، نه آن شلوغكنها را -
مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون ميشود از اين
حوادث. زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل
انتخابات و اصل مردمسالارى است.»
.
.
«من از
همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند،
آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهدهى آنهاست.»
.
.
«اين تصور
هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست
ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار
تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى،
زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبهى غلطى
است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد.
اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت.»
«من از
همهى اين دوستان، اين برادران، ميخواهم بنا را بر برادرى بگذاريد، بنا را بر
تفاهم بگذاريد، قانون را رعايت كنيد. راه قانون باز است. راه محبت و صفا باز است،
از اين راه برويد. و اميدوارم خداى متعال توفيق بدهد كه همه از اين راه بروند. خب،
همه پيشرفت كشور را ميخواهند. جشن پيروزى چهل ميليونى را اين برادران گرامى بدارند
و نگذارند دشمن اين جشن را خراب كند؛ همچنانى كه دشمن ميخواهد خراب كند. البته اگر
كسانى بخواهند راه ديگرى را انتخاب بكنند، آنوقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم
صريحتر از اين صحبت خواهم كرد.»
چکیده مهمترین نکات رهبری خطاب به شما:
19 مورد:
1-
صريحترين اهانتها به رئيس جمهورِ قانونى كشور
2- تهمتهائى
زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس جمهور قانونى كشور است
3- رئيس
جمهور مملكت را كه مورد اعتماد مردم است، به دروغگوئى متهم كردند!
4-
كارنامههاى جعلى براى دولت درست كردند،
5-
ميدانيم كه اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را خرافاتى، رمال، از
اين نسبتهاى خجالتآور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا گذاشتند
6-جمهورى اسلامى اهل خيانت در
آراء مردم نيست
7- حالا ممكن است آدم بگويد يك
جورى تقلب كردند، جابه جا كردند؛ اما يازده ميليون را چه جور ميشود تقلب كرد!
8- امروز اگر چهارچوبهاى قانونى
شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتى ديگر مصونيت نخواهد داشت
9- هوشيار
باشيم، دقيق باشيم، مواظب باشيم اشتباه نكنيم