تبليغات X
الدفاع عن الدین-الغرفه للسیاسه الدینیه للدکتور علیرضا کاوند البروجردی

الدفاع عن الدین-الغرفه للسیاسه الدینیه للدکتور علیرضا کاوند البروجردی
ان الدین یثمر الحیاه و السیاسه تثمر البصیره

نظر آقای هاشمی رفسنجانی درباره فرزندانش!!!

نظر هاشمی رفسنجانی درباره فرزندانش!!!

 

جمعه 6 شهریور 1388   02:38 ب.ظ

 

پس بچه‌های ما در كار سیاست نیامدند. اما حُسن یا اشكالی وجود دارد كه خیلی بی‌رودربایستی برخورد می‌كنند. مخفی‌كاری و ریاكاری نمی‌كنند و هر چه هستند، نشان می‌دهند. در كارهایی كه به آنها مربوط نیست دخالت می‌كنند. این روش در جامعه ما باب نیست. به معنای مصطلح وارد سیاست نشدند، ولی وارد میدان شدند.

سایت آیت الله هاشمی رفسنجانی، مطلبی را با عنوان "خانواده هاشمی رفسنجانی از زبان خودش " منتشر كرده است.

بر اساس این گزارش در این مطلب آمده است:

* ازدواج

در سال 1337 در رفسنجان برایم خواستگاری كردند؛ دختر حجت‌الاسلام آسید محمد صادق مرعشی كه اسناد رسمی داشتند و از تحصیلات حوزوی بهره‌مند بودند. همسرم از خانواده‌ای است روحانی، از فامیل بزرگ مرعشی و نوه حضرت آیت ا... سید كاظم طباطبائی یزدی صاحب كتاب عروة الوثقی كه جایگاه معتبری در همه حوزه‌ها دارد. ثمره این ازدواج پنج فرزند به ترتیب: (فاطمه، محسن، فائزه، مهدی، یاسر) هستند. دخترانم با پسران آقای لاهوتی كه یكی پزشك و دیگری دندانپزشك است، ازدواج كردند كه قرار این ازدواج در آخرین زندان - زندان اوین كه در آنجا هم زندان بودیم - گذاشته شد.

* همه بچه‌های من

خانواده من وارد سیاست نشدند. دخترانم یكی وارد كار ورزش و دیگری وارد بنیاد بیماران خاص شدند.

-محسن

پسرانم، محسن كه در اروپا جزو انجمن اسلامی بود كه زمینه سیاسی داشت. به ایران آمد، مشغول كار در موشك‌سازی شد. رشته‌اش مربوط به بدنه موشك‌سازی بود و به همین خاطر تحصیلش را نیمه‌كاره رها كرد و آمد. چون به او نیاز داشتیم. كارش مخفی بود و بعد به بازرسی رئیس جمهوری آمد كه آنهم كاری مخفی بود. كسی را می‌خواستیم كه از اطلاعات سوء استفاده نكند. بعد به مترو رفت كه الان هم هست.

-مهدی

مهدی به صنعت علاقه داشت و فهمید كه وضع ما در دریا ضعیف است. صنایع دریایی ما خیلی ضعیف بود. او دنبال سكوسازی و لوله‌های كف آب و حفاری در دریا رفت كه وابسته بودیم. آخرش به پارس جنوبی و عسلویه رسید و الان به CNG رفت كه برای صرفه‌جویی و محیط‌زیست خوب است.

-یاسر

یاسر هم با آقای فروزش وزیر سابق جهاد سازندگی درباره خود كفایی پنیر كار می‌كرد. آن موقع مشكل ما در كشور این بود كه كسی دنبال صنایع تبدیلی نمی‌رفت. دامداران مشكل داشتند و پنیر هم وارداتی بود. مشاور وزیر بود، ولی این سمت برای راه‌اندازی كارش بود. الان هم در دفتر من در مركز تحقیقات است.

* در كارهایی كه به آنها مربوط نیست دخالت می‌كنند

پس بچه‌های ما در كار سیاست نیامدند. اما حُسن یا اشكالی وجود دارد كه خیلی بی‌رودربایستی برخورد می‌كنند. مخفی‌كاری و ریاكاری نمی‌كنند و هر چه هستند، نشان می‌دهند. در كارهایی كه به آنها مربوط نیست دخالت می‌كنند. این روش در جامعه ما باب نیست. به معنای مصطلح وارد سیاست نشدند، ولی وارد میدان شدند. البته یك بحث اساسی دارم كه می‌توانستم جلویشان را بگیرم كه معلم شوید و یا درس بخوانید و اینكه پسر رئیس‌جمهور هستید، برایتان بس است. اگر این تفكر عام شود، بچه‌های شخصیت‌ها نمی‌توانند كار كنند كه نوعاً دلسوز هستند. فرهنگ درستی نیست. البته شاید بعضی‌ها سوء استفاده كنند. شاید بعضی‌ها راضی باشند كه بچه‌هایشان هیچ كاری نكنند و نانی بخورند و بگردند. چرا باید این گونه باشند؟ حداقل باید مثل مردم عادی كار كنند. جرمشان این است كه پدرشان مسئولیت بالایی دارد.

* خودم مواظبت می‌كردم كه آلوده نشوند

هر مدیری در سطح خود می‌تواند این مشكل را داشته باشد. آن طرفش هم سخت است. دستشان به خاطر قدرت باز باشد و سوء استفاده كنند، كه نقطه فسادانگیزی است. خودم مواظبت می‌كردم كه آلوده نشوند. ضمن اینكه نمی‌خواستم جلویشان را بگیرم كه برای مملكت كار نكنند. دلم برای مملكت می‌سوزد و هر كسی كه كار می‌كند، خوشم می‌آید. مثلاً در ورزش بانوان شاید كسی جز فائزه من نمی‌توانست این طلسم را بشكند. همین بنیاد بیماری‌های خاص ده پانزده سال است دارد كار می‌كند، ولی هنوز در كشور فاجعه است. بیماری‌های بد هموفیلی، تالاسمی، سرطان و كلیوی متولی مشخص نداشتند.

*دلم می‌خواست یكی از بچه‌هایم طلبه شود

در خانواده ما هیچ چیز تحمیلی نیست. در مورد خود من هم نبود. همیشه با انتخاب و آزادی كار كردیم. گاهی پدرم سخت‌گیری‌هایی می‌كرد. ما سخت‌گیری نمی‌كنیم كه بچه‌ها چه شغلی انتخاب می‌كنند. البته تا حدی كه كار بدی نكنند و مباح و عادی باشد. از دور مواظبم كه مسایل دینی و عقاید و اعمال عبادی را رها نكنند. مثلاً به گونه‌ای ترتیب می‌دهم كه صبح‌ها برای نماز بیدار شوند. اما سعی می‌كنم خودشان انتخاب كنند. احتیاجی به اوقات‌تلخی نداریم كه فضای عاطفی خانواده را بهم بزنیم. می‌دانند كه اگر خلافی از آنها ببینم، نمی‌گذرم. اینكه چگونه جبران كنند، بستگی به شرایط من دارد. لذا مجموعه‌ای داریم كه هم مواظبت مرئی و غیرمرئی در آن هست و هم آزاد می‌شوند و هر كاری كه می‌خواهند - ولو با سلیقه من نسازد - دنبال می‌كنند. مثلاً دلم می‌خواست یكی از بچه‌هایم طلبه شود. اما آنها انتخاب نكردند و من هم نگفتم حتماً بروید طلبه شوید‌. معمولاً روحانیون معروف یكی از بچه‌هایشان را طلبه می‌كنند تا وارث آنها در آن بخش باشند. من به خودشان واگذار كردم.


نوشته شده توسط : سید حسن عابدینی


کتبه علیرضا کاوند البروجردی المؤرخ پنجشنبه 19 شهريور 1388 - 01:20 | رایکم [0] | لينک ثابت


افشای اقدامات براندازانه خاتمی -موسوی خوئینی ها-تاجزاده-فاتح-نبوی -مهدی هاشمی

سرتیپ محمد علی جعفری پس از انتساب دو سال پیش به فرماندهی سپاه از سوی آیت الله خامنه ای به درجه سرلشکری ارتقاء یافت

شبکه جنبش راه سبز(جرس):فرمانده کل سپاه پاسداران در حمله بی سابقه ای به حجت الاسلام سید محمد خاتمی رئیس جمهور دوره اصلاحات،و آیت الله موسوی خوئینی ها آن ها را متهم کرد که قصد سرنگونی و به زیر کشیدن آیت الله خامنه ای از رهبر جمهوری اسلامی را داشتند.

محمد علی(عزیز) جعفری در اظهاراتی خشمگینانه و بی سابقه که در آن اتهاماتی را متوجه محمد خاتمی، موسوی خوئینی ها،مصطفی تاج زاده،بهزاد نبوی،ابوالفضل فاتح،مهدی هاشمی رفسنجانی و به طور کلی اصلاح طلبان کرد، همچنین مدعی شد که « وقتي صحبت از براندازي مي شود، منظور براندازي شکل قانوني نظام اسلامي نيست بلکه هدف دشمن تهديد محتواي نظام اسلامي است.»

وی که در جمعی به عنوان «پیشکسوتان جهاد و شهادت» سخنرانی می کرد از حوادث پس از انتخابات دور دهم رياست جمهوري به عنوان «بزرگترين حادثه تاريخ انقلاب اسلامي» نام برد و ادعا کرد« تنها حادثه اي که مي توانست انقلاب اسلامي و محتواي آن را تهديد کند، همين حادثه اخير بود.»
دو خبرگزاری ایرنا و فارس وابسته به کودتاگران انتخاباتی که اظهارات جعفری را منتشر کردند به نقل از وی افزودند« نمي خواهم لفظ براندازي را بياورم چرا که اين شبهه پيش مي آيد که آنها مي خواستند نظام جمهوري اسلامي را از بين ببرند در صورتي که حتي آمريکايي ها ه جسارت چنين ادعايي را ندارند.»

وی اعتراض به تقلب گسترده در انتخابات و کودتای انتخاباتی را«اغتشاش» نامید و گفت که«هدف از اغتشاشات پس از انتخابات تغيير در رفتار جمهوري اسلامي و تغيير در جهت گيريهاي اصلي نظام و عدول از اصول و مباني" دانست و افزود: آنها مي گفتند شما زندگي عادي خود را بکنيد و کاري نداشته باشيد که مثلا در فلسطين چه مي گذرد.»

فرمانده کل سپاه ادعا کرد که موسوي خوئيني ها «در بهمن 87 گفته است ما بايد بياييم و توان خود را بگذاريم و به هر قيمتي رهبري را از تخت پايين بکشيم، او بايد بفهمد اين مملکت اين طور نيست که ايشان هر طور که خواستند اين نظام را به هر سمتي بکشند، خاتمي و يارانش هم بالاخره کلي تجربه دارند.»
محمد علی جعفری همچنین گفت«محمد علي ابطحي در اعترافاتش گفته است که خاتمي، فاتح و مهدي هاشمي مي گفتند برنده شدن در اين انتخابات خيلي با انتخاب هاي ديگر فرق دارد، در اين وسط جريان اصول گرا و رهبر ديگر نمي توانند سرشان را بلند کنند و اين به معناي يکسره کردن کار است.»
وي در مورد دیگری مدعی شد که«محمد خاتمي در بهمن 87 گفته است که اگر در اين انتخابات احمدي نژاد سقوط کند، عملا رهبري حذف مي شود و اگر اصلاحات به هر شکل و قيمتي دوباره بر حوزه سياست و اجرايي کشور باز گردد، ديگر رهبري اقتداري در جامعه نخواهد داشت و سقوط اصولگرايي به معناي پايان اقتدار رهبري تلقي مي شود و با شکست اصول گرايان بايد قدرت رهبري را مهار کنيم.»
فرمانده کل سپاه همچنین ادعا کرد که« در جايي ديگر نبوي گفته است که بايد سعي کنيم احمدي نژاد را کانديداي رهبري معرفي کنيم که اگر شکست بخورد، رهبري شکست خورده و يکبار اين کار را در خرداد 76 انجام داديم اشاره به ناطق نوري و اين ضربه سنگيني بود و به سختي از جا بلند شدند و اکنون بايد ضربه نهايي را به رهبري بزنيم و براي محدود کردن و پاسخگو کردن بايد از بالاترين قدرت شروع کرد و به بقيه رسيد.»

فرماده سپاه پاسداران توضیح نداد که سخنانی که به خاتمی، موسوی خوئینی ها، و بهزاد نبوی منتسب کرده نیز حاصل اخذ اعترافات اجباری از بازداشت شدگان اخیر است وی همچنین به زمان و مکان و نحوه دسترسی سپاه به این اظهارات اشاره ای نکرد.


جعفری همچنین برای اثبات ادعاهایش از اعترافات محمد علی ابطحی وعطريانفر که هر دو نزدیک به 75 روز است چون دیگر چهرهای اصلاح طلب در بازداشت به سر می برند، گفت که«در اعترافاتش گفته است که خاتمي، فاتح و مهدي هاشمي مي گفتند برنده شدن در اين انتخابات خيلي با انتخاب هاي ديگر فرق دارد، در اين وسط جريان اصول گرا و رهبر ديگر نمي توانند سرشان را بلند کنند و اين به معناي يکسره کردن کار است.»

وی همچنین ادعا کرد که«محمد عطریانفر اعتراف مي کند که آقاي تاجزاده در انتخابات مي گفت ما مي توانيم با تجربياتي که در اين سالها کسب کرده ايم به راحتي رهبري را مهار کنيم.»
در حالی که صدها تن از رهبران احزاب و فعالان سیاسی اجتماهی از نیمه شب 22 خرداد تاکنون به اتهام دخالت در انقلاب مخملی بازداشت شده و اغلب تحت شکنجه جسمی و روانی در بازداشتگاه های بی نام نشان محبوس اند، فرمانده کل سپاه این بار ادعا کرد که انقلاب مخملی بدون اسم عنوان در زهن مصطفی تاج زاده تئریزه شده بود و گفت« شايد به معناي مصطلح تنها کسي که انقلاب مخملي در ذهنش تئوريزه شده و بدون اين که اسم آن را بياورد و مطرح کند، تاجزاده بود.»
عزیز جعفری همچنین گفت که« ابطحي در اعترافاتش هدف از اصلاحات را حذف عنوان ولايت فقيه و رهبري ديني و تغيير حاکميت انقلابي و ديني به حاکميت عرفي و سکولار بيان کرده بود.»
جعفری افزود«به اعتراف آقاي ابطحي دين ستيزي به معناي بي توجهي و غير ارزشي معرفي کردن دينداري و دينداران اولين استراتژي اصلاحات است و دوم رواج بي بند و باري که مهمترين شکل آن بي تفاوت کردن دختران و پسران نسبت به رابطه با يکديگر بوده است و همچنين حذف نمادهاي ديني و انقلابي که سعي مي شد در جلسات عکس امام و رهبري حذف شود.»
وی بازهم به نقل از ابطحي گفت که«خصوصيات اصلاح طلبان را غرب باوري و آلوده شدن به فسادهاي مالي» است و ادعا کرد که«اين نگاه و آلودگي و انحراف در راه امام راحل و شهدا امروز خيلي جدي شده و تشخيص آن بسيار سخت است و همه توان دشمن و مخالفين راه امام راحل بر روي همين مفهوم متمرکز شده است.»
فرمانده کل سپاه از قول آیت الله خامنه ای گفت«ماجراي اخير را به عنوان فتنه عميق» است و اضافه کرد«اين فتنه يک سري پيچيدگي هايي دارد و اگر ما خواهان بقاي نظام جمهوري اسلامي هستيم مي بايد خيلي بيش از اين دقت کنيم و در شناخت دشمن از دوست کوشش کنيم.»
وی گفت که«طرفداران دو گروه هستند يکي مردم و ديگري نخبگان و ما شاهد بوديم که طرفداران مردمي بيشتر شده اما متاسفانه ظاهرا نخبگان و خواص انقلاب ريزش پيدا مي کنند.»
عزیز جعفری از کساني که «ريزش خواص» را به« به خاطر بدرفتاري » و «اتهام زنی» مربوط می دانند،گفت«مگر مي شود نظام جمهوري اسلامي را به خاطر عملکرد من و شما و ديگران سنجيد، نظام جمهوري اسلامي هدف والا و مقدسي دارد.»
وی پیروان خط امام خمینی را نیز مورد حمله قرار داد و گفت« برخي ادعاي پيروي از راه امام را دارند اما مفهوم ولايت فقيه را نفهميده اند، در صورتي که سخن ولي فقيه فصل الخطاب بخصوص در مسايل سياسي است.و اگر براحتي روي مواضع ولي فقيه حرف مي زنيم نبايد ادعاي پيروي از راه امام و طرفداري از محتواي نظام را داشته باشيم.»

پیش از عزیز جعفری فرمانده سپاه، برخی دیگر از همکارانش در دفتر سیاسی سپاه پاسداران از جمله یداله جوانی نیز از « انتشار اعترافات اجباری از زبان سوم شخص» در هفته های اخیر استفاده کرده بودند.چنانکه در کیفرخواست ادعایی دادستان تهران نیز به نقل از برخی از بازداشت شدگان اتهاماتی به برخی دیگر از بازداشت شدگان و موسوی،کروبی، خاتمی و بسیاری دیگر وارد شد.




کتبه علیرضا کاوند البروجردی المؤرخ پنجشنبه 19 شهريور 1388 - 01:18 | رایکم [0] | لينک ثابت


پیشینه مجهول

پیشینه مجهول " موسوی خوئینی ها "( ملای سرخ ) - ( مرد خاکستری اصلاحات)

 

جمعه 6 شهریور 1388 03:30 ب.ظ

 

سید محمد موسوی خوئینی‌ها دبیر مجمع روحانیون مبارز است که پیش از انقلاب توسط ساواک دستگیر و مدتی را در زندان گذرانده‌ وی پس از انقلاب واسطه دانشجویان پیرو خط امام که به سفارت آمریکا حمله کردند با روح الله خمینی بود و پس از آن نیز عهده دار مسئولیت‌هایی در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی بوده‌است. راه اندازی مرکز تحقیقات استراتژیک در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مدیریت روزنامه سلام نیز از فعالیت‌های وی در دهه ۷۰ بود.

 

محمد موسوی خوئینی در ابتدای انقلاب عضو مجلس پیش نویس قانون اساسی بود همچنین در سال ۵۹ به مدت یک سال رئیس سازمان صداوسیما بود سپس به عنوان نماینده مردم تهران در دوره اول مجلس شورای اسلامی انتخاب شد و در دهه ۶۰ چندین سال عهده دار دادستانی کل کشور بود و در سال ۶۸و پس از فوت حضرت امام ره) از اعضای مجلس خبرگان رهبری بود . گفتنی است وی که نقش عمده ای در تأیید صلاحیت بنی صدر نیز داشته است در آن مجلس از مخالفان رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای بوده است. او از هنگام خروج مهدی کروبی از مجمع روحانیون مبارز در سال ۱۳۸۴ دبیر مجمع روحانیون مبارز است.

 

هفته نامه "شما " ارگان حزب موتلفه در یادداشتی پیرامون واقعه 13 آبان 58 با عنوان "رازهای پنهان انقلاب دوم"، به بررسی یکی از نقاط مبهم تاریخ انقلاب در زمینه تأیید صلاحیت ابوالحسن بنی صدر توسط سید محمد موسوی خوئینی ها برای انتخابات ریاست جمهوری دور اول پرداخته است.

 

در این نوشته با اشاره به گفتگوی موسوی خوئینی ها با هفته نامه شهروند که وی به عنوان رابط و هدایت کننده اصلی دانشجویان در ماجرای تسخیر لانه جاسوسی معرفی شده بود، از اینکه به رغم آگاهی از ارتباط بنی صدر با مأموران سیا براساس اسناد مکشوفه، صلاحیت بنی صدر مورد تأیید قرار گرفت، انتقاد و ضمن بیان برخی تبعات این اقدام افزوده است: آنچنان که از اسناد موجود بر می آید بنی صدر عامل انتقال دیدگاه سیا به منافقین بوده است و در جواب عباس داوری که از وظیفه آنها در شرایط روزهای پایانی خرداد 1360 می پرسد، می گوید: "سران آنها را بزنید" و اینگونه در ششم تیر رهبر معظم انقلاب ترور می کردند و در هفتم تیر شهید بهشتی و 72 تن از مدیران ارشد نظام و در 8 تیر آزادسازی زندانیان منافقین و ترور شهید لاجوردی در دستور قرار می گیرد که ناکام می ماند اما کچویی به جای او به شهادت می رسد و... هر چند دست حمایت الهی بسیاری از نقشه های شوم دیگر آنها را نیز خنثی کرد، نقشه ای همچون حمله نظامی آمریکا که در طبس دچار خشم الهی گردید و اسناد از نقش انکار ناپذیر بنی صدر در از کار انداختن رادارهای مرزی کشور و بمباران اسناد بر جای مانده پس از ناکام ماندن کودتا حکایت می کنند.

 

این هفته نامه در ادامه با اشاره به اینکه اسناد افشاکننده جاسوس بودن بنی صدر در دی ماه 58 به دست آمده و این نکته در کتاب «تسخیر» نوشته معصومه ابتکار که با مقدمه موسوی خوئینی ها منتشر گردیده، نیز مورد تایید قرار گرفته است، می نویسد: اگرچه این سند دیر هنگام آشکار گردید اما به خوبی بیانگر برخورد گزینشی با اسناد در آن تاریخ است.

 

ابتکار در کتاب «تسخیر» که به خاطرات تسخیر لانه جاسوسی پرداخته، به هفت سند اشاره می‏کند که در دی ماه 1358، در گاو صندوق اتاق رئیس پایگاه سیا در تهران، پیدا کرده اند و نخستین سند به تاریخ 27 جولای 1979 (5 مرداد 1358) باز می‏گشته که مقامات سیا را به تماس با شخص دیگری با عنوان SD LURE ترغیب می‏کرده است. «در این سند شماره تلفن او ذکر شده بود. با کنترل این شماره تلفن متوجه شدیم متعلق به منزل جناب بنی صدر است! سند دیگر از او به عنوان یک منبع اطلاعاتی و بالقوه نام می‏برد. یکی از مأموران سیا با اسم رمز گای رادرفورد در پاریس تحت پوشش یک تاجر به او نزدیک شده بود. SD LURE موافقت کرد که دوباره در تهران با او ملاقات کند.»

 

نشریات فرانسوی «لوموند» و «پاری ماچ» و هفته نامه انگلیسی «اکونومیست» نیز در سال های 1985 و 1986 گزارش های تامل برانگیزی از پیشینه موسوی خوئینی ها (دبیرکل مجمع روحانیون مبارز) منشر نموده اند. بخشی از این گزارش ها در سال 1381 در کتابی به نام "شنود اشباح" منتشر گردید که سریعا با واکنش تند وزارت ارشاد دولت اصلاحات مواجه شده و پس از جمع آوری نسخه های کتاب مذکور از بازار، هیچ گاه مجوز انتشار مجدد برای این کتاب صادر نشد. در ادامه بخشی از گزارشهای فوق آمده است:

 

از نشریه فرانسوی «پاری مارچ» - 28/06/1985:

 

... این مرد اسرار آمیز حجت الاسلام محمد موسوی خوئینی ها» ست.

... مدتهای تمام دستگاههای پلیسی - امنیتی جهان پس از واقعه خونین مسجد اعظم مكه كه منجر به مرگ صدها نفر در فاصله سالهای 1980-1979 شد در جستجوی او بودند. او حتی بدون این كه پلیس فرانسه متوجه شود، سفر كوتاهی به پاریس انجام داد و در پاییز سال 1983 سه روز در سفارت ایران در پاریس اقامت كرد و هنگامی كه پلیس متوجه حضور او شد به «بروكسل» گریخت... .

 

اشخاص وارد به امور كرملین، معتقدند كه او یار «كا.گ.ب» در ایران و دوست قدیمی «حیدر علی اف» عضو دفتر سیاسی شوروی است.(«علی اف» اجداد ایرانی دارد و در گذشته 17 سال رئیس پلیس مخفی آذربایجان بوده است)

 

دوستی آنها از دهه 1960 در مجارستان شروع شد. در آن زمان «آندروپف» سفیر شوروی در مجارستان بود و «خوئینی ها» ی جوان در بوداپست دانشجو بود و قبل از «لیسانسه» شدن به آلمان شرقی رفت و بالاخره لیسانس خود را در دانشگاه پاتریس لومومبای موسكو گرفت.

 

«خوئینی ها» در گذشته در اردوگاه های یمن جنوبی و جنوب لبنان آموزش دیده، و بی قید و شرط «جورج حبش» را تحسین می كند. در دهه 1970 اكثر سرویس های اطلاعاتی، خبر از رفت و آمد های او به بغداد و الجزیره، ژنو، مسكو، طرابلس، و وین می دادند.

 

وی با ژنرال «پناهیان» كمونیست قدیمی كه در سال های 1944 تا 45 رئیس ستاد ارتش خلق جمهوری مهاباد بود نیز ملاقات داشت.

 

«خوئینی ها» كه از سال 1975 در آلمان شرقی مستقر شده بود ، تعلیمات خود را از « ماركوس ولف» ژنرال آلمان شرقی و رئیس سرویس های مخفی برلین شرقی دریافت می داشت.

 

از روزنامه فرانسوی لوموند، 11 و 12 مارس 1984:

 

از همان زمان بود كه موسكو برای تربیت كادر های آینده یك ایران كمونیست اهمیت زیادی قائل شد.

در فاصله سال های 1958 و 1964، «آندروپف» و «علی اف» تعداد زیادی از این كمونیست ها را جهت تكمیل آموزش های لازم به چین و كوبا ، سوریه ، لبنان، و لیبی اعزام نمودند.

 

تبحر و ورزیدگی این افراد در واقع از تلاش های « علی اف» نشات می گرفت. وی در حقیقت ایرانی الاصل بود و در سال 1923 در نخجوان متولد شده بود. «علی اف» علاوه بر فارسی بر زبان هایی تركی و عربی نیز كاملا تسلط داشت. و در ابتدا با درجه ستوان دومی وارد كا.گ.ب شد . (1941-1946) و سپ رهبری حزب جدایی طلب دموكرات آذربایجان ایران را در تبریز به عهده گرفت و سپس مقدمات فرار طرفداران حزب شوروی را فراهم نمود و از همین رو ، بالاجبار تبدیل به یك رابط میان دو حزب ایران و كمیته مركزی شوروی شد.

از هفته نامه انگلیسی اکومونیست (صفحه بولتن اطلاعاتی) 30 ژانویه 1986:

 

... بنا به گفته یكی از كمونیست های ایرانی كه اخیرا به غرب فرار كرده است ، یكی دیگر از رابط های شوروی در ایران «موسوی خوئینی ها» می باشد. بنا بر گزارش سازمان سیا، «خوئینی ها» پس از آن كه در دانشگاه پاتریس لمومبای موسكو تحصیل نمود، به عنوان عنصر نفوذی استخدام گردید، به نظر می رسد كه در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970، «خوئینی ها» رابط بین دوستان آلمان شرقی خود در«لایپزیك» بوده است. گفته می شود وی وجوهی نیز بابت فعالیت های ضد شاه دریافت داشته است... .

 

بنا بر گزارشات سازمان جاسوسی امریكا در نوامبر 1983 وی در حالی كه سرگرم مسافرت با یك پاسپورت سوری بود ، در انگلستان مورد شناسایی قرار گرفت. ظاهرا «خوئینی ها» در صدد سازمان دادن دانشجویان مسلمان و گشایش حساب های مخفی در شعب بانك های خارجی در جرسی و جزایر كانال مانش بوده است... .


نوشته شده توسط : سید حسن عابدینی


کتبه علیرضا کاوند البروجردی المؤرخ پنجشنبه 19 شهريور 1388 - 01:12 | رایکم [0] | لينک ثابت


توهم جدید یک نقاش خیال پرداز

توهم جدید یک نقاش خیال پرداز؛
"سالخوردگان در حال پختگی در یک راه پر از نورانیت هستند"
تاملی بر اقدامات انجام گرفته از سوی موسوی در دوران ریاست وی بر فرهنگستان هنر تا پیش از انتخابات و همچنین دوران انتخابات تاکنون نکاتی در مورد شخصیت وی را بازگو خواهد نمود...

شبکه ایران: شاید بارها پیش آمده باشد که هجوم خیالات را در ذهن تجربه کنیم و در تصورات ذهنی خود را به اوج رسانیم اما پس از درنگی در دنیای واقعی به خود بیاییم و ببینیم که واقعیت بیرونی با آنچه درون ذهن ماست تطابقی ندارد؛ این حالت در هر فردی ممکن است وجود داشته باشد، با شدت و ضعف متفاوت.

روانشناسان می‌گویند تخیل مفید است اما برخی چنان خیال‌پردازند که رفتار خود را بر اساس تصورات ذهنی خود پیش می‌برند و هجوم خیالات امکان تحلیل واقعیت بیرونی را به آنها نمی‌دهد که در نتیجه، این تخیل افراطی به "توهم" می‌انجامد. همین موجب می‌شود که بسیاری از پل‌های پشت سر خود را خراب ‌کنند، اما پس از دریافت واقعیت چاره‌ای نمی‌بینند جز توجیه.

این مقدمه‌ای بود برای بررسی گذشته مردی که در انتخابات و پس از آن جنجال آفرین شد و مواضعش مورد نقد بسیاری قرار گرفت؛ به نظر می‌رسد برای علت‌یابی رفتاری‌های او باید به گذشته مراجعه نمود.

هفته‌نامه اصلاح‌طلب شهروند امروز در شماره 61 خود که در دوم دی‌ماه سال 86 منتشر نمود، گزارشی تهیه کرد از نمایشگاه نقاشی‌های میرحسین موسوی در موسسه فرهنگی هنری صبا؛ یکی از مطالب این شماره هفته‌نامه شهروند امروز که سردبیر آن محمد قوچانی بود با عنوان "نقاش خیال‌پرداز" به توصیف حالات درونی موسوی پرداخت.

نویسنده پس از بازدید از نمایشگاه آثار موسوی، این گونه نوشت: "میرحسین موسوی نقاش خیال‌پردازی است، آن اندازه خیال‌پرداز که به هیچ روی به دنبال بازنمایی و نمایش چیزهایی نیست که در جهان دیده می‌شود... هیچ عنصری در تابلوهای او واقعی نبوده و قابل شناسایی نیست. هر آنچه وجود دارد در خیال است...".

البته شهروند امروز صفت "نقاش خیال‌پرداز" را بر پایه پیوند چندین ساله موسوی با "دنیای خیالی"‌اش به او نسبت داده چرا که نویسنده مطلب مذکور به خوبی می‌دانسته که میرحسین از سال 77 تا سال 88 ریاست فرهنگستان هنر را به عهده داشته و فصلنامه خیال و فصلنامه خیال شرقی، ویژه‌نامه‌های نقش خیال، طرح خیال، نوای خیال، سایه خیال، تصویر خیال، تندیس خیال، معراج خیال، اقلیم خیال، جوانه خیال، آوای خیال و ماهنامه آیینه خیال از آثار منتشر شده تحت نظارت او در فرهنگستان هنر است.

اما این همه ماجرا نیست، بنابر آنچه پیش از این نیز برخی سایت ها به آن اشاره کردند، در یازده سالی که موسوی ریاست فرهنگستان هنر را به عهده داشت مراسم‌هایی با این عنوان‌ها از سوی فرهنگستان برگزار شد: هم‌اندیشی تخیل هنری (8/10/87)، اولین هم‌اندیشی تخیل هنری (8/7/83)، دومین هم‌اندیشی تخیل هنری (23/8/84)، سومین هم‌اندیشی تخیل هنری (15/8/85)، هم‌اندیشی تخیل و مهاجرت (8/10/87)، نمایشگاه خیال ایرانی (17/2/84)، نمایشگاه بهزاد در خاطر و خیال من (23/9/82) و ...

فرهنگستان هنر، گروه‌های پژوهشی در زمینه‌های مختلف هنری دارد که یکی از این گروه‌ها، گروه پژوهشی "تخیل هنری" است. این گروه تاکنون 3 هم‌اندیشی تخیل هنری و سخنرانی‌هایی با موضوع: "تخیل ادبی و هنری از منظر گاستون باشلار"، "تخیل‌ هنری از منظر ژاک لاکان"، "مولانا، تخیل و هنر"، "تخیل هنری از منظر ژیلبه دوران"، "تخیل هنری از منظر ابن‌عربی" و "تخیل هنری از منظر شیخ اشراق" در دوره موسوی برگزار کرده است.

و سوم مردادماه 87 سخنان شهاب الدین طباطبایی رئیس ستاد 88 موسوی، خواهرزاده سید محمد خاتمی و از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت نیز تاییدی بر یک واقعیت بود، خیال‌پردازی و توهمات موسوی. او گفت: "از همان ابتدای ورود موسوی -به انتخابات-، وی و مجموعه نزدیکش دچار عارضه توهم پیروزی بودند."

و در آخرین نمونه میرحسین در بیانیه چهاردهم شهریور خود از ورودش به راهی پر از نورانیت خبر داده و گفته که در این راه "سالخوردگان" هم پخته شده اند!

موسوی در این باره نوشته است: "بخش مهمی از توانمندی‌هایی که اینک در شبکه‌های اجتماعی ما ایجاد شده است مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کرده ایم؛ ما در راهی پر از نورانیت وارد شده‌ایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است."

بر این اساس کارشناسان سیاسی معتقدند فعالیت‌های هنری چند ساله موسوی و سیر او در "دنیای خیالات" که با گسستی کامل از عرصه سیاست همراه بوده، "قوه تحلیل واقعیت" میرحسین را بشدت تضعیف کرده است.

به واسطه این موضوع است که ورود ناگهانی موسوی به صحنه "کاملا واقعی" و سخت سیاست، با روحیات درونی و "خیال‌پردازی"های سابق او در تناقض قرار گرفت و در نهایت به بروز مجموعه‌ای از "توهمات" منجر شد.

شاید به دلیل همین زمینه و استعداد ویژه موسوی بود که فعالان سیاسی اصلاح‌طلب پرچم مبارزه انتخاباتی و سپس جنگ نرم را به دست وی داده‌اند چرا که به اعتقاد آنان "توهم"، امکان عبور از "خطوط قرمز" را به موسوی می‌دهد.

پایان مطلب/


کتبه علیرضا کاوند البروجردی المؤرخ پنجشنبه 19 شهريور 1388 - 01:06 | رایکم [0] | لينک ثابت


ادعایی که هرگز اصلاح ‌طلبان را از شکست فراری نداد

ادعایی که هرگز اصلاح‌طلبان را از شکست فراری نداد
نکته جالبی که در پس ادعای جدایی جمهوریت از اسلامیت نظام و حذف آن وجود دارد، این است که همواره پس از این ادعا، فصل جدید از مردمسالاری در نظام رقم خورده است.

شبکه ایران: امام خمینی(ره) بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی "جمهوری اسلامی" را به رای مردم گذاشتند. ایشان اعتقاد داشتند که جمهوریت و اسلامیت نظام تفکیک‌ناپذیرند، این را مردم با رای 98 درصدی خود مهر تایید زدند.

پس از این بحث‌ها پیرامون موضوع جمهوریت و اسلامیت نظام پایان یافت تا رحلت امام. پس از آن و به ویژه در جریان انتخابات هفتم ریاست‌جمهوری برخی سیاسیون سعی کردند چنین القا نمایند که جمهوریت نقش پر رنگی در نظام ندارد. از این رو آنان تلاش خود را اصلاح این موضوع عنوان کردند و بر آن نام اصلاح‌طلبی نهادند. بدون هیچ چارچوب و مبنایی.

در این راه اما انحرافات به زودی نمایان گشت. اصلاح طلبان در فرآیند آنچه تلاش برای "پر رنگ کردن نقش جمهوریت" می‌نامیدند، کوشیدند تا نقش اسلامیت نظام را کم‌رنگ و حتی بنابر اسناد متعددی حذف کنند. مروری گذرا بر محتوای سیاستگذاری و مواضع سران اصلاحات که به روشنی در رسانه‌های آنان مشهود است، تاییدی بر این مدعاست.

در این میان سخن گفتن از جمهوریت نظام برخلاف تلاش برای مخدوش ساختن اسلامیت آن، چند سالی مسکوت ماند تا اینکه در آستانه از دست رفتن کرسی‌های مجلس و شکست دوم‌خردادی‌ها دوباره آغاز شد.

در جریان انتخابات جنجالی مجلس هفتم که به نوعی "سرآغاز بی اعتمادی مردم" به اصلاح‌طلبان نیز بود، آنها نتیجه شکست خود را ضربه‌ای به جمهوریت نظام عنوان کردند.

همان زمان رهبر معظم انقلاب به این موضوع واکنش نشان دادند و در خطبه‌های نماز جمعه 24 اسفند 82 با اشاره به این که جمهوریت نظام از اسلامیت آن گرفته شده است، گفتند: "یک عده بیایند بگویند اگر ما نباشیم یا اگر فلان‏طور باشد، جمهوریت و مردم‏سالارى از بین مى‏رود؛ نه، این‏طور نیست."

در انتخابات شوراهای دوم داستان از همین قرار بود تا نوبت به انتخاب نهمین رئیس‌جمهور رسید؛ محمود احمدی‌نژاد با 17 میلیون رای رئیس‌جمهور شد و گرچه انتخابات را دولت اصلاحات برگزار کرد، اما این موضوع هرگز دلیلی برای پذیرش شکست از سوی اصلاح طلبان و برخی دیگر نشد. این بود که بار دیگر پرونده "تفکیک اسلامیت و جمهوریت نظام" پیش کشیده شد و برخی شکست‌خوردگان موج دیگری از اظهارنظرها را در این باره به راه انداختند.

به دنبال آن رهبری گرانقدر انقلاب به این جریان واکنش نشان دادند. ایشان در دیدار با هیئت دولت "جمهوریت" را از "اسلامیت" جدا نداستند و تاکید کردند: "جمهوریت که یعنى مردم‏سالارى به معناى واقعى کلمه در این کشور همواره با اعتقاد به اسلام و حرکت در جهت اسلام همراه است."

در انتخابات مجلس هشتم در سال 86 نیز هم شکست اصلاح‌طلبان و هم تلاش برای تفکیک جمهوریت از اسلامیت تکرار شد.

اصلاح طلبان این بار هم شکست خود را برنتابیدند و با ابراز نگرانی در مورد جمهوریت و انتقاد از نظارت استصوابی هشدار دادند در انتخابات بعدی مشارکت مردم کاهش پیدا خواهد کرد.

سرانجام نوبت به انتخابات دهم ریاست‌جمهوری رسید، میزان مشارکت مردم در دنیا بی‌سابقه بود، حدود 40 میلیون شرکت‌کننده و 25 میلیون رای برای رئیس‌جمهور منتخب مردم.

اصلاح‌طلبان تداوم شکست‌های خود را که ادامه بی‌اعتمادی مردم بود، با زنده کردن رویکرد چند ساله جواب دادند. این‌بار بی‌محاباتر. شکست‌خوردگان در راستای اجرای "پروژه القای تقلب" در انتخابات حتی از به مسلخ رفتن جمهوریت نظام سخن گفتند و کودتا علیه جمهوریت.

سی‌ام خردادماه موسوی در پنجمین بیانیه خود که یک روز پس از نمازجمعه تاریخی رهبر معظم انقلاب منتشر کرد، نوشت: "اگر حجم عظیم تقلب و جابه‌جایی آرا، که آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دلیل و شاهد فقدان تقلب معرفی شود، جمهوریت نظام به مسلخ کشیده خواهد شد و عملا ایده ناسازگاری اسلام و جمهوریت به اثبات می‌رسد." البتته او هرگز مدرکی برای اثبات ادعای تقلب ارائه نکرد.

برخی دیگر از گروه‌های اصلاح‌طلب چون مجمع روحانیون و حزب مشارکت در پیروی از موسوی در مورد حذف شدن جمهوریت نظام هشدار دادند.

دیگر سران اصلاحات نیز نقش مهمی در پیگیری این پروژه ایفا کردند چنانچه دهم تیرماه محمد خاتمی مدعی شد: "باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته است."

حتی زیر سوال بردن آرای مردم به تریبون نماز جمعه هم رسید، آنجا که هاشمی در 26 تیرماه در مورد جمهوریت نظام اعلام خطر کرد و با مثالی کنایه‌آمیز در خطبه اول خود جنجال‌آفرین شد و بحث‌ها پیرامون تفکیک جمهوریت از اسلامیت نظام را به اوج رساند.

موسوی که به گفته برخی چهره‌های اصلاح‌طلب در دادگاه‌ها، توهمات زیادی دارد، در دهمین بیانیه‌اش پیرو سخنان خود، جمهوریت نظام را مسلخ شده دید! و این‌بار در مورد اسلامیت آن هم سخن گفت: "پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید."

در واکنش به این اظهارات یک‌طرفه و بدون مبنا بود که رهبر معظم انقلاب در مراسم تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری در دوازدهم مردادماه  خاطرنشان کردند: "اسلامیت و جمهوریت دو عنصر جدا نیستند که به یکدیگر وصل شده باشند و یک حقیقت را به وجود آورده باشند؛ در دل اسلامیت، جمهوریت هست. در دل اتکاء به حکم الهى، تکیه‏ى به مردم و احترام به خواست و رأى مردم هست."

با این حال باز هم عده‌ای بر طبل تو خالی خطر حذف جمهوریت کوبیدند و هشدار دادند که در انتخابات بعدی مشارکت مردم کاهش خواد یافت. این بار نیز مقام معظم رهبری پاسخ آنها را در دیدار با دهمین هیئت دولت جمهوری اسلامی ایران دادند.

 ایشان حضور 85 درصدی ملت در انتخابات دهم ریاست جمهوری را پتک جمهوریت بر سر دشمنان انقلاب توصیف کردند و تصریح نمودند: "ملت و انقلاب اسلامی با این حرکت جمهوریت خود را با فریادی قوی اثبات کردند."

با این همه اصلاح‌طلبان همچنان "رای منفی" مردم را به رویکرد خود، با طرح این ادعا توجیه می‌کنند. به عبارت دیگر سران اصلاح‌طلب هرگاه از مردم جواب "نه" گرفته‌، تلاش کرده‌اند تا شکست خود را شکست جمهوریت بنامند.

اما نکته جالبی که در پس ادعای جدایی جمهوریت از اسلامیت نظام و حذف آن وجود دارد، این است که همواره پس از این ادعا، فصل جدید از مردمسالاری در نظام رقم خورده است.

در واقع هر بار که آنان مدعی شده‌اند، ‌اعتماد مردم به نظام کم شده و جمهوریت در خطر است، حضور و مشارکت مردمی در انتخابات‌های آتی افزایش یافته است چنانکه بر خلاف ادعاهای گسترده‌ای که پیش از انتخابات‌ ریاست جمهوری دهم مطرح شد، مشارکت 85 درصدی مردم در این انتخابات، دنیا را به تعجب واداشت و ادعای اصلاح‌طلبان را رد کرد.

ادعای اصلاح‌طلبان آنچنان که اخیرا بر همگان آشکار شد نه صیانت از جمهوریت نظام که حتی حذف ارکان اسلامیت آن بوده است. افشاگری محمدعلی ابطحی، معاون و مشاور خاتمی در دولت اصلاحات، دلیل محکمی برای تایید این موضوع است. پس از‌ آن نیز روشنگری فرمانده سپاه جای هیچ شبهه‌ای را در این باره باقی نگذاشت.

علاوه بر این اصلاح‌طلبان در شرایطی می‌کوشند تا خود را مدافع و پشتیبان جمهوریت معرفی کنند که جز زمانی که رای مردم به آن‌ها "آری" بود، هرگز به نظر ملت احترام نگذاشته‌اند و حتی آن را "فقدان شعور عمومی" تعبیر کرده‌اند.

این موضوع در انتخابات ریاست جمهوری نهم و پس از آن کاملا روشن است. اصلاح طلبان پس از این انتخابات مدعی شدند که رای‌دهندگان به احمدی‌نژاد قشر عوام و کم‌دانش بوده‌اند. در جریان سفرهای استانی رئیس جمهور نیز خیل گسترده استقبال کنند‌گان از احمدی‌نژاد "دلفین"، مردم "کم‌شعور" و "شکم‌پرست" و... نامیده شدند.

از این رو فعالان سیاسی معتقدند، مردم برخلاف برخی ادعاهای سیاسی همواره خواهان جمهوری اسلامی هستند، "نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر."

پایان مطلب/

http://rssnews.ir/News-824002.html

کتبه علیرضا کاوند البروجردی المؤرخ پنجشنبه 19 شهريور 1388 - 01:04 | رایکم [0] | لينک ثابت


استاد غرویان: حضور چاوز در حرم امامان منعی ندارد

حضور چاوز در حرم امامان منعی ندارد

در خصوص حضور یک غیر مسلمان در اماکن متبرکه و حرم معصومین باید گفت که در مورد حرمین مکه و مدینه براساس مقررات عربستان سعودی غیر مسلمان اجازه حضور ندارد. ولی سیره متداول در فقه مذهب شیعه اصل ورود یک غیر مسلمان فی‌نفسه به اماکن متبرکه مانند حرم مطهر ثامن‌الحجج منعی وارد نشده است مگر این که این امر موجب هتک حرمت شود. هتک‌حرمت و بی‌احترامی مترتب به اموری است که فرد آلوده به نجاست باشد یا این که شیء نجسی را به همراه داشته باشد والا نفس ورود منعی ندارد. در خصوص اموری که ذکر شد باید افزود هنگامی که محرز نباشد اصل بر عدم آن است و علاوه بر آن حکم فقهی در ظاهر برای اهل کتاب و غیر اهل کتاب یکسان است. حضور آقای چاوز در حرم مطهر امام رضا (ع) چون کمونیست بودن او محرز نیست نمی‌توان بر آن پافشاری کرد و حکم بر این است که وی مسیحی است. بنابراین منعی مبنی بر حضورش در حرم امام معصوم وجود ندارد.

محسن غرویان استاد حوزه علمیه قم

http://www.khabaronline.ir/news-16634.aspx بر گرفته از :

کتبه علیرضا کاوند البروجردی المؤرخ پنجشنبه 19 شهريور 1388 - 12:48 | رایکم [0] | لينک ثابت


ما خواستار حذف موسوی و محاکمه او هستیم

موافقان با بازداشت و محاکمه میر حسین موسوی اینجا را ببینند

کتبه علیرضا کاوند البروجردی المؤرخ پنجشنبه 19 شهريور 1388 - 12:40 | رایکم [0] | لينک ثابت


میر حسین ضد انقلاب و امام

 

ابراهيم اسرافيليان:
"آيت " مي‌گفت روزي ميرحسين در برابر انقلاب مي‌ايستد

خبرگزاري فارس: شهيد آيت اعتقاد داشت كه ميرحسين موسوى وابستگى‌هايى به ملى گراها دارد و هيچ اعتقادى به جريان انقلاب ندارد و معتقد بود حتى روزى ايشان به عنوان مخالف در برابر انقلاب خواهد ايستاد.

 

به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " به نقل از جوان ، متن گفت‌وگوي ابراهيم اسرافيليان، يكي از دوستان شهيد دكتر حسن آيت در سالگرد شهادت ايشان به شرح زير است:

در گفت و شنودى كه در پى مى‌آيد به بازشناسى منش فكرى و سياسى چهره‌اى پرداخته‌ايم كه در سه دهه اخير به دلايل گوناگون مورد غفلت يا تغافل قرار گرفته است. اينك پس از شفاف شدن ماهيت جريانات سياسى كشور، شاهد تحقق بسيارى از پيش بينى‌هايى هستيم كه او در سال‌هاى آغازين انقلاب قولاً و عملاً نسبت به آن هشدار مى‌داد. اين سخن به معناى مطلق انگارى درباره انديشه و عمل دكتر آيت نيست، اما بى‌نياز از تذكر است كه كارنامه فكرى و سياسى او نيز واجد نكات قابل اقتباس و اعتناى فراوان است.

* از چه مقطعى و چگونه با شخصيت آيت آشنا شديد؟

از دوران دبستان با هم در يك مدرسه بوديم تا دوره دبيرستان كه دوره سيكل اول را با هم خوانديم اما دوره سيكل دوم من به اصفهان رفتم و درس خواندم و ايشان در نجف آباد ماند. دوره ليسانس را هر دو در دانشسراى عالى خوانديم. ايشان در رشته ادبيات و من در رشته رياضيات تحصيل كردم. پس از آن در رشته‌هاى ديگرى مانند حقوق و جامعه شناسى هم ايشان تحصيل كردند و به خاطر علاقه‌اى كه به علم و تحصيل و ارتباط با دانشجوها داشتند همواره در دانشكده فعاليت داشت و تا زمان شهادتش در كنار هم بوديم.

* از ديدگاه شما دكتر آيت چه ويژگى‌هاى بارز شخصيتى داشتند؟

شهيد آيت بسيار خوش حافظه و دقيق بود و بسيار به مطالعه كردن علاقه‌مند به طورى كه اين امر باعث مى‌شد كمتر به زندگى عادى اش توجه داشته باشد. به ياد دارم كه در كلاس ششم متوسطه كتابى نداشتيم و بيشتر به حافظه‌مان متكى بوديم. دكتر آيت حافظه قوى‌ترى نسبت به من داشت به طورى كه يك روز قرار گذاشتيم كتاب لغتى كه نوشته آقاى الله‌وردى بود را تا ظهر بخوانيم كه شهيد آيت موقع ظهر آمد و گفت مطالب را حفظ كرده اما بنده تا عصر آن روز نتوانستم لغات را حفظ كنم.

* از وضعيت خانوادگى‌شان بفرماييد؟

از خانواده مذهبى بود. پدر بزرگ مادرى اش آقا سيدعلى نجف آبادى از علماى تراز اول اصفهان بود. پدرش هم روحانى بود و كشاورزى مى كرد. حتى به دليل فقر مالى كه داشتند مادر ايشان قاليبافى مى كرد تا پولش كمك تحصيل ايشان باشد. خود مرحوم آيت هم بعد از خرداد سال 42 به دليل آنكه دائماً در حال فرار بود درآمدى نداشت و برهمين اساس صدمه مادى بسيارى به ايشان وارد شده بود. به خاطر دارم در سال 43 تا 44 شهيد آيت به بنده كه در اصفهان بودم پيغام داد كه اگر مى‌توانى 100 تومان براى من به تهران بياور، به نشانى گلوبندك، مغازه حاج قاسم عطار، من نيز از اصفهان به تهران آمدم و حاج قاسم عطار را پيدا كردم و به ايشان گفتم دكتر آيت از بنده خواسته پولى برايشان بياورم كه حاج قاسم عطار بار اول منكر شناخت دكتر آيت شد اما بعد از اصرارهاى بنده گفت كه مى پرسد آيا كسى، فردى با مشخصاتى كه بنده عرض كرده بودم را مى شناسد يا نه! بعد از ظهر اطلاع داد كه بله، يكى از رفقا گفته ايشان را مى شناسد و ما را با خود به منزل دكتر آيت برد. وقتى دكتر آيت را ملاقات كردم، ديدم با آنكه ايشان بيمارى قند داشت و بيمارى اش به 500 تا 600 رسيده بود و حال خوبى نداشت يك زيرزمين در جنوب شهر تهران كرايه كرده بود كه هواى بسيار بد و شرجى داشت.
دكتر آيت به بنده گفت كه در اينجا هيچ چيز حتى غذا هم ندارم، كرايه اينجا را هم نمى توانم پرداخت كنم و به خاطر هواى بد اتاقم شب ها به روى سقف سرويس بهداشتى كنار حياط مى روم و استراحت مى كنم كه اين هم مورد اعتراض صاحبخانه است و دائماً متذكر مى شود كه آنجا را كرايه نكرده ام.
بنده نانى تهيه كردم و همراه با پول به ايشان دادم و رفتم. ايشان بعد از مدتى ديگر نتوانسته بود كرايه اتاقش را بپردازد، در مدرسه طلاب ملاعبدالله كه در زاويه جنوب غربى پارك شهر واقع بود يك حجره گرفته بود و به دليل اينكه تمام حجره هاى مدرسه پر بود حجره اى بالاى سرويس بهداشتى مدرسه به ايشان رسيده كه از اين سرويس بهداشتى موش هاى بزرگى وارد اتاق دكتر آيت مى شد. به طورى كه موش ها حتى كفش هاى ايشان را هم جويده بودند و براى اينكه شناخته نشود مجبور بود در اتاقش را هميشه ببندد و تنها شب ها روى سقف شبستان مى رفت و تا اذان صبح را آنجا مى خوابيد.
ايشان با سختى‌هاى بسيارى در زندگى اش روبه رو بود. يك سال قبل از پيروزى انقلاب مدتى را در مدرسه عالى قضايى به تدريس پرداخت و به دليل تسلطى كه به مسائل مذهبى داشت و همچنين علوم اجتماعى مريدان بسيارى پيدا كرد. اما هيچ گاه فقر مالى اش مانع از اين نشد كه دست از مبارزه بردارد.

* عوامل مؤثر در شكل گيرى انديشه سياسى و نگاه تاريخى دكتر آيت كدامند؟

وضع اجتماعى آن دوران از عوامل مؤثر در شكل گيرى انديشه ايشان بود. برخى از افراد در دوران كودكى هم انسان هاى بالغى هستند و برخى ديگر در 90 سالگى هم انسان هاى صغيرى هستند. دكتر آيت جزو كسانى بود كه از دوران كودكى بالغ بود و بر اين حساب در همان دوران هم مسائل اجتماعى را به خوبى درك مى كرد و اصولاً از دوران دبستان مانند بنده نبود و درگير مسائل روز بود. در آن دوران با آنكه يك قران پول براى ايشان پول زيادى بود اما آن را تهيه مى كرد و به آشنايان مى داد كه به اصفهان بروند تا برايش روزنامه تهيه كنند. در آن زمان در نجف آباد روزنامه توزيع نمى شد. پس از آنكه روزنامه را به دست مى آورد آن را مطالعه كرده قسمت هايى را كه از نظر خودش مهم بود با قيچى مى بريد و پنهان مى كرد. اوايل در سوراخ ديوار گذاشته و در آن را گل مى گرفت ولى بعدها چمدان فلزى بزرگى پيدا كرد و آنها را داخل چمدان فلزى قرار مى داد. در رابطه با هر يك از شخصيت هاى سياسى تمام اطلاعاتى راكه به دست مى آورد را جمع آورى مى كرد و در مورد مسائل سياسى ديد بسيار وسيعى داشت.
حتى در دوران جوانى (22 تا 23 سالگى) نامه اى به يكى از رجال سياسى آن زمان نوشت تحت اين عنوان كه اگر مى خواهيد در ايران حكومتى به دست بياوريد بايد بر مبناى اصول اسلام و شيعه باشد در غير اين صورت حكومت شما دوامى نخواهد آورد و اساس مبارزاتش بر مبناى مسائل سياسى بود. ايشان علاوه بر اينكه در تاريخ، علوم اجتماعى، ادبيات و حقوق تحصيل كرده بود و مدارك ليسانس و فوق ليسانس و بالاتر به دست آورده بود، در علوم مذهبى هم اطلاعات وسيعى داشت، عربى را هم به خوبى مى دانست.
به ياد دارم اولين كتاب عربى را با هم به اتفاق يك نفر ديگر در سه ماهه تعطيلى تابستان نزد آقا شيخ حسن معزى خوانديم كه ايشان پس از آن هم مطالعه عربى را ادامه داد. به طور كلى وضع اجتماعى آن دوران براى شهيد دكتر آيت خود يك معلم بود. در زندگى اصولاً عده اى وجود دارند كه جامعه خود را مى سازند و تعداد بسيار اندكى هستند و در كنار آنها افرادى وجود دارند كه معمولاً تعداد زيادى هستند و جامعه آنها را مى سازد. شهيد دكتر آيت جزو كسانى بود كه مى توانم بگويم مى خواست جامعه را بسازد.

* دكتر آيت بيشتر تحت تاثير كدام شخصيت مبارز مذهبى بود؟

بيشترين تاثير را آيت الله كاشانى روى دكتر آيت داشتند. بعد از دوران دبيرستان دكتر آيت با آيت الله كاشانى ارتباط پيدا كرد البته پيش از آن دورادور با مبارزات آيت الله كاشانى آشنايى داشت.

* قبل از پيروزى انقلاب شهيد دكتر آيت در كدام يك از عرصه هاى مبارزاتى فعال بود؟

مى توانم بگويم شهيد دكتر آيت در تمام عرصه هاى مبارزاتى فعال بود. از يك سو ارتش سرى و زيرزمينى تشكيل داده بود و از سويى ديگر از سال 42 تشكيلاتى را به وجود آورده بود كه به واسطه آن داخل ارتش نفوذ بسيارى كرده بودند. حتى جوانانى را به داخل ارتش فرستاده بود كه در داخل ارتش به شناسايى افرادى كه زمينه هاى انقلابى داشتند بپردازند و آنها را به نحوى جذب مى كردند. روش شهيد آيت به گونه اى بود كه به هيچ كس اجازه نمى داد شماره تلفن و آدرسى را يادداشت كنند و تمام آنها موظف بودند اطلاعات را حفظ كنند. حتى اگر اعلاميه اى داشتند بايد بعد از مطالعه سريعاً رد مى كردند و نبايد نزد خود نگه مى داشتند. حتى به كسانى كه داخل گارد شاهنشاهى بودند و مشكل خواندن نماز را داشتند گفته بود كه يك پلاستيك بزرگ را در سرويس بهداشتى پهن كنند و همانجا نماز بخوانند و اين امر باعث شده بود كه به ايشان بگوييم چه فتواى عجيبى دادى آيت!
از نظر جنبه تئورى هم مفصلاً كار مى كرد. در همان مدرسه عالى قضايى قم كه براى تدريس مى رفت علاوه بر دروس، مسائل سياسى را هم مطرح مى كرد. در خارج از كشور نيز با افراد بسيارى در ارتباط بود. مثلاً محمد منتظرى كه يكى از اعجوبه هاى روزگار بود و در روزگار مثل او از نظر فعال بودن ديگر نيست كه به فرمايش حضرت امام(ره) در راه خدمت به اسلام محمد منتظرى سر از پا نمى شناخت همراه بود و با افرادى نظير محمد منتظرى بسيار ارتباط داشت و در مبارزات با هم بودند.

* شهيد آيت از چه مقطعى و چطور مبارزاتش را آغاز كرد؟

بعد از خرداد خونين سال 42 از اصفهان به تهران آمدم و در ملاقاتى كه با دكتر آيت داشتم از ايشان سؤال كردم، حالا بايد چكار كرد؟ كه ايشان گفت تنها راهش جنگ مسلحانه است. و از همان زمان بود كه شروع كرد به نفوذ كردن داخل ارتش. پس از آن بنده از دانشگاه اصفهان به اهواز و از اهواز به تهران تبعيد و بعد هم از كار بركنار شدم و به صورت فرار به انگلستان رفتم. زمانى كه بازگشتم دكتر آيت از من پرسيد آيا كارت عضويت هيات علمى دارم يا نه، كه گفتم: خير ندارم. مرحوم دكتر آيت گفت سريعاً برو و تهيه كن. بعد از آن جوانى را به معرفى كرد و گفت اين جوان مى خواهد در گارد شاهنشاهى استخدام شود و به كارمند معتبرى نياز دارد كه ضمانتش را بكند من بدون آنكه بدانم آن جوان كيست ضمانتش را كردم و ايشان وارد ارتش شد. اين فرد شهيد كلاهدوز بود.

* آيا خاطره‌اى از مبارزات ايشان داريد؟

بله. زماني كه قرار بود راهپيمايى كنندگان عاشورا و تاسوعا توسط رژيم شاه بمباران شوند، مرحوم كلاهدوز و ديگر دوستانش در ناهارخورى افسران بعد از صرف غذا افسران و خلبان ها را به مسلسل بسته و كشته بودند و بدين ترتيب مساله بمباران راهپيمايى تهران را منتفى كرده بودند.
شهيد سيدموسى نامجو هم همانند شهيد كلاهدوز از اعضاى اين ارتش سرى بود. وى معاون دانشكده افسرى بود و با مهارتى خاصى توانسته بود رئيس دانشكده را كه در برابر انقلابيون مبارز ايستادگى مى كرد را متقاعد كند تا دانشكده را تسليم انقلابيون و مردم كند.
ايشان به رئيس دانشكده گفته بود دورتا دور دانشكده را مردم گرفته اند ما كارى نمى توانيم بكنيم بهتر اين است كه تسليم شويم تا اقلاً اسلحه ها و مهمات براى ملت بماند و خودمان هم نجات پيدا كنيم كه رئيس دانشكده هم مى پذيريد و در را باز مى كنند و مردم داخل دانشكده مى شوند. البته اين مبارزات مسلحانه بگونه‌اى نبود كه افراد را ترور كنند بلكه آنها مامور بودند تا خود را آماده كنند اگر لازم شد با يك يورش مسلحانه نظام را ساقط كنند كه در آخر هم به همين صورت انجام شد.

* بدبينى شهيد آيت نسبت به گروه‌هاى ملى گرا از چه نشات مى گرفت؟

شهيد آيت تقريباً يك دايره المعارف سياسى معاصر بود و تمام رجال سياسى معاصر را دقيقاً مى شناخت و حتى براى بعضى از آنها پرونده اى داشت و از سوابق آنها با خبر بود. ايشان اكثر اين افراد ملى گرا را وابسته مى دانست و اعتقاد داشت برخى از آنها از اعضاى گروه فراماسون هستند. اعتقاد داشت اين گروه هاى ملى گرا معتقد و پايبند به دين و شريعت و اسلام فقاهتى نيستند. مثلاً تهمت زدن را يك امر عادى مى دانستند و بيشتر مذهب را به عنوان يك وسيله و ابزارى براى اهدافشان مى دانستند.

* از حساسيت دكتر آيت نسبت به حضور وابستگان به جبهه ملى و نهضت آزادى در مناسبت جمهورى اسلامى چه خاطراتى داريد؟

آنها را مقيد به ولايت فقيه و اسلام فقاهتى نمى دانست و حساسيتش از اين مساله نشات مى‌گرفت. پيش بينى هاى دكتر آيت در مدت اين 30 سال انقلاب به وضوح قابل رويت است. در مجلس خبرگان قانون اساسى آنها در برابر بسيارى از موارد قانونى مخالفت مى كردند كه دكتر آيت با منطق قوى اى كه داشت به تنهايى در مقابل آنها مى ايستاد و بر آنها پيروز مى شد، چون آيت يكى از خصوصياتش استدلال هايش بود كه باعث مى شد آنها را از ميدان به در برد.

* پس از پيروزى انقلاب گروه هاى ملى گرا مكرراً دكتر آيت را به ادامه عضويت در حزب زحمتكشان و خط گرفتن از دكتر بقايى متهم مى‌كردند، ديدگاه شما در اين باره چيست؟

بعد از آنكه آيت‌الله كاشانى از سياست كناره گرفت و خانه نشين شد به دكتر آيت گفته بود كه اگر به دنبال عضويت در حزبى هستى به حزب زحمتكشان برو. در واقع شعار دكتر بقايى و حزب زحمتكشان اين بود كه ما براى راستى و آزادى قيام كرده‌ايم. معمولاً اينها جلساتى داشتند كه در آن كشك بادمجان مى‌خوردند و تا سال 1347 كه دكتر آيت در آن جلسه اعلام مى كند براى گرفتن حكومت از دست شاه راهى جز مبارزه مسلحانه وجود ندارد كه آنها مخالفت مى كنند و عملاً دكتر آيت را از حزب طرد مى كنند و بعد از آن هم با هم اختلاف داشتند و در اوايل انقلاب هم كه مساله قانون اساسى مطرح شد، دكتر بقايى اعلام كرده بود با هر نوع حكومت مذهبى در ايران مخالف است و همچنين وصيتنامه اى دارد تحت عنوان وصيتنامه سياسى كه بر روى نوار است.
عده‌اى معتقدند دكتر آيت اصل ولايت فقيه را از دكتر بقايى گرفته بود در حالى كه دكتر بقايى كلاً با حكومت مذهبى مخالف بود و در واقع ولايت فقيه را آيت از درس هاى آيت‌الله خمينى(ره) گرفته بود زمانى كه در عراق در تبعيد به سر مى برد. امام خمينى (ره) يكسرى درس هايى تحت عنوان حكومت اسلامى و ولايت فقيه داشته كه خود تقرير كرده بودند و دكتر آيت اين اصل را از دروس ايشان گرفته بوده. آقاى لطف‌الله ميثمى كه خود جزو نهضت آزادى بود از مريدان آقاى مهندس بازرگان در راه مجاهد همان نوار وصيتنامه سياسى دكتر بقايى را تحت عنوان «افول يك مبارزه» با دست كارى هايى پياده كرد و همچنين آن نوار در خارج از كشور تحت نام «آن كس كه گفت نه!» يعنى به حكومت اسلامى گفت نه، پخش شد كه باعث دستگيرى دكتر بقايى شد.
من نمى توانم بگويم دكتر بقايى آدم خوبى بود يا نه به اين دليل كه شناخت كافى از ايشان ندارم اما به گونه اى عمل كردند كه نام او همراه با جرم باشد. در واقع روش آنها بدين صورت است كه اگر بخواهند كسى را بدنام كنند با توجه به امكانات و تبليغات فراماسونرى كه دارند و تشكيلات استكباريشان همه كار مى توانند بكنند.
در واقع قبل از سال 1347 آيت با آنها ارتباط آنچنانى نداشت و عضو حزبشان هم نبود تنها آنها را همراهى مى كرد و بعد از آن هم كه از حزب طرد شد با آنها مخالفت داشت. دكتر آيت همانند نهنگى بود كه هيچگاه درون اين حوضچه ها قرار نمى‌گرفت. در واقع بسيار بالاتر از اين حزب ها بود و در مجلس خبرگان هم كه مى ديدند تاب مقابله با او را ندارند، وى را به شهادت رساندند كه باز هم بعد از شهادت سعى كردند بدنامش كنند.

* به شهادت اسناد، دكتر آيت قبل و پيش از همه نسبت به ميرحسين موسوى سوءظن پيدا كرد، علت اين امر چه بود؟

ايشان اكثر رجال سياسى صد سال اخير را دقيقاً مى شناخت و از خط و ربط افراد آگاه بود و وابستگى افراد را مى دانست و اين اطلاعات باعث مى شد كه با ميرحسين موسوى مخالف باشد. ايشان اعتقاد داشت كه ميرحسين موسوى وابستگى هايى به ملى گراها دارد و هيچ اعتقادى به جريان انقلاب ندارد و معتقد بود حتى روزى ايشان به عنوان مخالف در برابر انقلاب خواهد ايستاد كه درست هم فكر مى كرد و اطلاعاتش كامل بود.
البته نمى دانم اين اسناد را از كجا تهيه مى كرد اما نسبت به ميرحسين سوءظن نداشت سوءظن براى مواقعى است كه انسان گمانى ببرد كه اين گمان هم مى تواند مثبت و هم منفى باشد. اما اطلاعاتى كه آيت داشت هيچ ربطى به گمان و سوءظن ندارد. مسائل سياسى همانند شاعرى است كه اگر فردى همه اشعار را از حفظ باشد و قواعد شعرى را هم بداند اما طبع شعرى نداشته باشد نمى تواند شعرى بگويد.
در امور سياسى هم غير از وجود اسناد فرد بايد شم سياسى هم داشته باشد تا بتواند امور را پيش بينى كند كه دكتر آيت اين استعداد فوق العاده را دارا بود.

* علت اينكه دكتر آيت از موضع مخالفت با تصدى وزارت امور خارجه توسط ميرحسين موسوى كوتاه نيامد چه بود؟

بر اساس اطلاعاتى كه آيت به دست آورده بود ميرحسين موسوى وابستگى هايى داشت و اين وابستگى ها مى توانست در صورت تصدى وزارت امور خارجه به نفع ايران نباشد. به عنوان مثال اگر من به عنوان وزير امور خارجه انتخاب شوم كه داراى وابستگى هايى باشم به جاى آنكه به نفع ملت خود عمل كنم به دشمن كمك خواهم كرد و در واقع به كشورم خيانت خواهم نمود. و بر اين اساس ايشان را شايسته اين سمت نمى دانست.

* اين اسناد شامل اسناد فعاليت‌هاى سياسى‌ آقاى ميرحسين موسوى بودند؟

اولاً بايد بگويم آن طور كه شنيده ام گفته مى شود كه در برگه عضويت آقاى ميرحسين زمانى كه سؤال مى شود آيا شما پيش از انقلاب فعاليت سياسى داشته ايد؟ مى گويد خير تا قبل از پيروزى انقلاب وارد جريانات سياسى نشده بودم ولى زمانى كه انقلاب شد و مردم تظاهرات مى كردند مى آمدم و آنها را تماشا مى كردم. ايشان به همراه خانمشان زهره كاظمى دانشجوهاى دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران بودند.

* به غير از تصدى وزارت امور خارجه دكتر آيت در چه موارد ديگرى با ميرحسين موسوى مخالفت مى كرد؟

ايشان مخالف ميرحسين موسوى بود و از روش و خط و مشى ايشان راضى نبود. حتى در حزب هم كه بود اعتقاد داشت ميرحسين موسوى ظاهراً عضو حزب است ولى با حزب جمهورى اسلامى و قانون اساسى و جريان انقلاب نيست. آيت زودتر از همه موسوى را شناخت.

* از رويداد شهادت دكتر آيت چه خاطراتى داريد؟

همسر دكتر آيت نقل مى كرد سه روزى بود كه دكتر آيت بيمار بود، صبح روز سوم اسناد و مداركى را جمع كرده داخل يك پوشه مى گذارد كه برود. خانمش مى گويد كه بيمار هستى بمان استراحت كن، دكتر آيت مى گويد امروز بايد بروم مجلس، امروز سرنوشت انقلاب مشخص خواهد شد.
امروز قرار است مساله تصدى وزارت امور خارجه آقاى ميرحسين موسوى مطرح شود! پوشه را عقب پيكان قرار مى دهد. ماشين بنزى در 10 مترى منزل دكتر آيت در حال پنچرگيرى بوده. زمانى كه دكتر داخل ماشين مى شود بنز حركت مى كند و دكتر آيت را به مسلسل مى بندد و در حدود 60 تير شليك مى كنند كه هنوز هم با آنكه در را تعمير كرده اند باز هم جاى گلوله ها باقى مانده.
پس از آن همسر دكتر آيت نقل مى كند چند لحظه اى گيج حادثه بوديم كه يكدفعه به ياد پوشه مدارك افتاديم و به دنبالش گشتيم گفتند پاسدارى پوشه را برداشته و همراه خود برده، دريافتيم كه پوشه مدارك به وزارت امور خارجه رفته. پس از آنكه پاسدار را پيدا كرديم سراغ مدارك را گرفتيم، ابتدا منكر همه قضايا شد اما با اصرار ما قبول كرد و رفت مدارك را از اتاقى ديگر بياورد. بعد از 30 دقيقه به دنبال پاسدار داخل اتاق شديم كه ديديم فرار كرده و ديگر اثرى از او نيافتيم. اينكه چه مواردى را مى خواست در مجلس مطرح كند هيچگاه مشخص نشد.

* اين جريان را چه كسى پى گرفته و نقل مى كند؟

هم خانم دكتر آيت و هم آقايى كه باجناق دكتر آيت بوده و به دنبال آن پاسدار مى رود.

* جرياناتى پس از شهادت دكتر آيت سعى در كمرنگ كردن نقش ايشان داشتند در اين رابطه توضيح بفرماييد؟

بله. مسلماً سعى شد كه نقش آيت كمرنگ شود. در واقع جريان هايى كه آيت با آنها به مخالفت برخاسته بود در اين امر بسيار موثر بودند، به اين دليل كه در زمان حياتش هيچكدام تاب مقاومت در برابر قدرت منطق او را نداشتند. به قول خانم دكتر آيت كه مى گفت: بعد از شهادت آيت كه هم از شهداى حزب جمهورى اسلامى و هم شهداى انقلاب بود هيچ توجهى به ما نشد و دكتر آيت بعد از شهادت با بى مهرى روبه رو گرديد.

* ارزيابى شما از كارنامه فكرى و عملى دكتر آيت چيست؟

به اعتقاد من آيت انسان بسيار رستگارى بود. به اين علت كه هم عملكرد درستى داشت و هم از نظر فكرى انسان بسيار فهميده و دقيقى بود. در تمام كارهايش حساب شده عمل مى كرد. صددرصد كارنامه قابل قبولى داشت.
انتهاي پيام/

بر گرفته از:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8805180551


کتبه علیرضا کاوند البروجردی المؤرخ پنجشنبه 19 شهريور 1388 - 12:38 | رایکم [0] | لينک ثابت


نامه ای به موسوی


نامه ای به میر حسین موسوی

برادر بزرگوار و عزیزم جناب آقای موسوی

سلام

سلام علیکم طبتم

سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار

سلامی به بوی خوش آشنایی به نخست وزیر اسبق جمهوری اسلامی

و درودی فراتر از زمان بر روح پرفتوح بت شکن تاریخ، امام راحل (ره) و شهدای گران ارج و مجاهدان مقرب انقلاب اسلامی

میر حسین عزیز

نمی دانم از کجا بیاغازم

اما

اکنون که چند هفته از انتخابات دهم ریاست جمهوری می گذرد باز هم متاسفانه ما در شهرهای خود در گوشه و کنار دچار هرج و مرج و اغتشاش از سوی افراد گوناگون با تفکرات و اندیشه های (اصلاح طلب، ضد نظام جمهوری اسلامی و لائیک مدار) متفاوت هستیم.

این هرج و مرجها طبق گفته مردم ایران، به ویژه مردم تهران، آسایش را از زندگی روزمره ربوده و شرایط را برای همگان تنگ کرده است.

نمی دانم آیا درست می بینم یا نه ؟

کشور عزیزمان ایران که خونها و جانهای فراوانی در طول این 14 قرن اخیر پس از ورود اسلام به آن، برای آبیاریش به دامن سبزش ریخته شده، در التهاب و تنش می غلطد و دشمنان تا بن دندان مسلحش، کینه توزان حیوان صفتش و مغرضان بیمار دلش و کینه توزان همیشگیش، بیش از پیش خوشحال تر و مسرورتر گشته و منتظر اضمحلال و سرنگونیش و افول یکباره اش هستند. این انتظار چیزی نیست که به لطف خداوند و یاری سبزش و دعای حضرت قطب عالم امکان ولی زمان حجه بن الحسن العسکری(روحی و ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) به تحقق مقرون گردد، چه رسد به آنکه محقق گردد.

.

.

.

.

.

ای پیامبر! لولاک لما خلقت الافلاک

ای پیامبر! خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی

.

.

.

.

.

منم علی(علی نفسی سلام الله و النبی و الملائکه)

آنکه

گویم:

انی بطرق السماء لاعلم منی بطرق الارض

‍‍‍‍.

.

.

.

.

منم علی که انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی

منم علی که ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر

منم علی که فسدلت دونها ثوبا و طویت عنها کشحا

منم علی که فطفقت ارتئی بین ان اصول بید جذاء او اصبر علی طخیه عمیاء

من همان علی ام که فرمودش نبی رسالت پناه:

تو نسبت به من چون هارونی نسبت به موسی با این فرق که پس از من پیامبری نیست

من همان علی ام ......که سر در چاه کوفه کردمی

من همان علی ام ......که ناشناس شبم که به تاریکی شب

می کشم بار گدایان بر دوش

...........................................................................

وقتی که دیدم میراث مردم را به غارت بردند.............

وقتی که دیدم میراث کائنات و هستی را به غارت بردند.............

وقتی که دیدم میراث مرا به غارت بردند.............

وقتی که دیدم میراث نبوت را به غارت بردند.............

وقتی که دیدم میراث خدا را به غارت بردند.............

چه باید می کردم.............

می جنگیدم؟؟؟؟؟ !!!!!!!!

می ایستادم و دم فرو می بستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!

نه !!!!

.

.

.

.

.

به کارزار غاصبان می روم و مغصوبانه همراهشان می شوم

چرا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

چون ترسیدم؟؟؟؟؟؟؟

چون لرزیدم؟؟؟؟؟؟؟

چون قدرت ایستایی در مقابل گرگان عرب را درخود ندیدم؟؟؟؟؟؟!!!!

چون جانم را دوست تر از دینم داشتم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

چون حفظ خانوده ام را ارجح می دانستم؟؟؟؟ !!!!!!!!!!

مگر اولین شهیده ولایت را تقدیمش نکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

مگر حسنم، حسینم و زینبم یتیم نشد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

مگر فرقم چون سیب بهشتی پیامبر دو نیم نشد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

مگر نگفتند علی کافر شده(العیاذ بالله)؟؟؟!!!

مگر نگفتند علی مرتد شده؟؟؟!!!

مگر نگفتند یا خلافت شیخوخیت مدارانه عرب را می پذیری یا سربازان بیرون سقیفه ملعونه بنی ساعده منتظرند تا جانت را تقدیمت کنند؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دردهای مرا احدیت ذاتش در مرتبه اسم اعظم و اعماق جان رسول اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) در حقیقت محمدیش و زهرای اطهر(سلام الله علیها) و 11 فرزندم می دانند و بس!!!!!!!!!!

حال چرا قبول کردم؟؟؟؟؟

تفرقه ای که به جان امت افتاد و بسیاری از ترس آن دو پیشتازِ ظاهرِ پستاز باطن، دم فرو بستند، چون انس بن مالک و دیگران که گفتم در حقشان:

یا اشباه الرجال و لا الرجال

(ای مرد نمایان نامرد)

گفتند علی هوس حکومت کرده

علی جوان است

علی شوخ طبع است

علی بذله گوست

علی علم جنگ نمی داند

علی با سیاست خود را در قلب پیامبر جا داد

علی مترصد رحلتش بود

اما........

مگر من نبودم که و ان دنیاکم هذه لازهد عندی من عفطه عنز!!!!!!

مگر من نبودم که یا دنیا طلقتک ثلاثه!!!!!!!!!!!!!!!

مگر من نبودم که فرمود در حقم: علی گشاده روست نه ترش رو و هیچگاه از حدود الهی بیرون نرفته!!!!!!!!!!

مگر من نبودم که فرمود در حقم: انه اخیشن فی ذات الله(علی خشونتکی در راه خدا دارد)!!!!!!!!

جز برایش خشم نکردم و جز برایش شاد نگشتم.

آنها که خشونت مرا تاب نیاوردند با عقاب او چه کنند در عقبی!!!

مگر من نبودم که فردی مردمی بودم!!!!!!!!

مگر من نبودم که گرگان عرب را بینی به خاک مالاندم و پورعبدود را نه کینه توزانه، که کریمانه و بزرگمنشانه کشتم!!!!!!!!!!!!

مگر درب خیبر را جز به نیروی اسم اعظم ولایت محور الهی از ریشه در آوردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

مگر یار غار پیامبر نبودم؟؟؟!!!!!

مگر نگفتند در مدحم ملائک مقرب که

لا فتی الا علی لا سیف الا ذو الفقار؟؟؟؟!!!!!!

مگر سینه من مالامال از دانش های ژرف نبوی والهی نبود که علم جنگ، نقطه ای از کرانه های اقیانوس بی انتهایش بود؟؟؟؟!!!!

مگر علم من در جنگ به عمل نیامد که فرمود در حقم:

لاعطین الرایه غدا الی رجل کرّار غیر فرّار؟؟!!!

آری همانم که هنوز پیکر مطهر رسول خدا بر زمین بود و میمون صفتان گرگ دل، بر جیفه ی کِرم آلودِ خلافت بی ولایت چنگ زدند و بریدند و دوختند و به تعبیربرادرم سلمان که از ما اهل بیت بود، خطاب به غاصبان حرم الهی و هتاکان حجله ولایی: کردید و نکردید!!!!!!

شستن و غسل و تدفینش با من بود.

اگر با من نبود پس با که بود.

آنان که حرمت جنازه اش را نگه نداشتند، چگونه حرمت حریم ولایتش را نگه می داشتند؟؟؟؟!!!

از یمن وجودش، از فرش حیوانیت به عرش انسانیت برآمدند و همانان بودند که به تعبیر همسرم راضیه مرضیه، پیش از بعثتِ پدرش، آب گنداب می خوردند(یشربون ماء الجشب)، بین مارهای کر و کور وسنگها و صخره ها زندگی می کردند. پوست حیوانات مرده را می خوردند و...

حالا چه شده که متمدن شده اند ؟؟؟؟!!!!!

فهمندگان ارزش خلافت و مدیریت جامعه خودند؟؟؟!!!

برخیشان 40 سال بر سر هیچ و پوچ خونها ریختند تا حضرتش میانشان صلح و دوستی برقرار کرد!!!!!!

اما این باز گشت به جاهلیت اولی بود.

بر اعقاب خویش برگشتند و پشتک جانانه به سوی شقاوت دیرینه زدند.

.

.

.

با این قوم سرکش و مردم نفهم و فهیم بزدل، چه باید کرد؟؟؟!!!

صبر!!!!!!!!

.

.

فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی.........

.

.

.

اری تراثی نهبا........

.

.

.

چرا باید خود را در دل پیامبر جا می دادم؟؟؟!!!

من که همانم که فرمود:

انا و علی من شجره واحده

انا و علی من نور واحد

من همانم که :

کنت مع الانبیاء سرا و مع محمد جهرا

کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین

ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه

ولایت من احاطه قیومی خداست.

ولایت من بطن حقیقت محمدیست.

من عین نبی و نبی عین من و من ظاهر او و او باطن من است که فرمود: هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن.

مرا چکار با کسب دنیا و زر و زیورش که همه هستی تحت تصرف و عنایت منند از رهگذر علم الوهی.

گویا نشنیدند که :

بنا اهتدیتم فی الظلماء و تسنمتم ذروه العلیا و بنا انفجرتم عن السرار

.

.

.

وقر سمع لم یفقه الواعیه

.

.

.

و کیف یراعی النباة من اصمّته الصیحه

................

..............

............

..........

........

......

....

..

.

در غدیر چه شد؟؟؟؟

تحریفات شنیع واقعیات تاریخ اسلام از شرم زشتی خود و جفا در حق من تا ابد به خود می پیچند و صاحبانش مسرور از کرده خویش تا انتهای این دار فانی.

درود خاصم بر علامه امینی(در هم شکاننده دشمنان ولایت با ابزار دشمنان ولایت) و هر که راه مرا در عمل پاسداشت.

چراکه:

به عمل کار برآید به سخندانی نیست.

1- سکوت تدبیر مدارانه

2- همراهی مشفقانه برای اجرای حدود و احکام الهی

...................

برادرم بزرگوارم

الف) اگر حق شما بود پیروزی در انتخابات، تنفیذ رهبری از رییس جمهور منتخب عبث بود و خطا.

ب) اگر حق شما بود پیروزی در انتخابات، صحه رهبری بر اعلام نتایج، نادرست بود و بر فنا.

ج) مقام عظمای ولایت، تنفیذ کردند رییس جمهور منتخب را.

د) مقام عظمای ولایت، تایید کردند صحت شمارش آراء را.

ه) یا العیاذ بالله شما دراشتباهید و نمی فهمید و ولی امر مسلمین جهان العیاذ بالله درست گفته اند.

و) یا شما درست گفته اید و ولی امر مسلمین جهان العیاذ بالله نادرست گفته اند.

ه) نایب برحق ولی امر و صاحب هستی و عرش معلای الهی، از آنجا که جزء مخلصین و انسانهای کامل اند، و از بینش بالای خداوندی برخوردارند و ولایت حقه حقیقیه بر ما دارند، احتمال اشتباهاتشان در اینچنین مسائلی در حد صفر، و احتمال اشتباه شما در حد...؛ چرا که ژرفای بینش شما هیچگاه در حد نایب امام زمان نیست؛ افرادی احساسی مثل شما که زود از کوره به در می روند، کار مثل ریاست بر جمهورملت، برایشان سخت و طاقت فرساست، و ممکن است که هر روز به سمتی بغلطند. همچنانکه در این چند هفته غلطیدید و غلطاندید وتا توانستید بر عقول به اصطلاح فرهیختگان، سخنان زیبا و نابخردانه. صحیفه امام (ره) در صفحات مرتبط با شما کارنامه توانمندی هایتان را به وضوح نشان می دهد و ... .

ی) شما در بیانیه تان گفته اید دولت دهم مشروعیت ندارد.

الف+ب+ج+د+ه+و+ی= شما بر حق نیستید و مطیع واقعی ولی امر نمی باشید و مخالف رهبری نظر داده اید واین بسیار خطرناک است.

خنده دار تر از این نمی توان گفت که:

ما معتقدیم در انتخابات تقلب شده ولی مخالف با بازشماری تمام آراء هستیم.

می دانید این یعنی چه؟؟؟؟

مهمترین لوازم این تئوری عبارت است از:

1- درست بودن شمارش آرا.

2- تقلب در برگه های انتخاباتی و نوشتن اسم رییس جمهور منتخب به جای اسم شما توسط ناظران و رؤسای شعب.

اولی اثبات شد.

دومی اثبات نخواهد شد؛ چراکه:

1- شما ادعای دارید که رییس جمهورکشور باید به مردم کشورش حسن ظن داشته باشد.

2- شما به منتخبین شورای نگهبان بر سر صندوق ها شک دارید.

3- منتخبین شورای نگهبان بر سر صندوق ها، جزو مردم امین و صالح و منتخبند.

نتیجه اول:

شما به مردم امین و صالح و منتخب، شک دارید.

نتیجه دوم:

حال که به منتخبین و صالحین شک دارید، لزوما و منطقا، حتما به دیگر مردم حسن ظن ندارید و بلکه شک دارید.

نتیجه سوم:

خلاف ادعای شما ثابت می شود که این یعنی خیال خام و فرا فکنی در سطح افکار عمومی.

.

.

در سخنرانی رهبر معظم انقلاب حق شما ادا شد.

هم از شما تعریف شد و هم انتقاد شد. کسی منکر تعریفات نیست.

اما انتقادها قابل تامل بود:

«دشمنان همين اعتماد مردم را هدف گرفته‏اند؛ دشمنان ملت ايران ميخواهند همين اعتماد را در هم بشكنند. اين اعتماد بزرگترين سرمايه‏ى جمهورى اسلامى است، ميخواهند اين را از جمهورى اسلامى بگيرند؛ ميخواهند ايجاد شك كنند، ايجاد ترديد كنند درباره‏ى اين انتخابات و اين اعتمادى را كه مردم كردند، تا اين اعتماد را متزلزل كنند.»

بیننا و بین الله خودتان کلاه خود را قاضی کنید.

شما و طیف حامیتان، پیش و پس از انتخابات، بیشتر ضربه زدید یا دشمن در آن ور مرزها؟؟؟!!!

اعتماد شکنی ها کار آقای اوباما و خانم کلینتون بود؟؟؟!!!

تا شما هستید کی به حرف اوباما گوش می دهد؟؟؟!!!

تا شما هستید کی به حرف پرز و نتانیاهو و ایهود باراک خونخوار گوش می دهد؟؟؟!!!

تا شما هستید کی به حرف مرکل و... گوش می دهد؟؟؟!!!

تا شما هستید کی به حرف CNN و BBC و ABC news و FOX news و ... گوش می دهد؟؟؟؟؟؟

تا سايت قلم نيوز شماست کی توجه به سایتهای غرب و اروپا می کند؟؟؟

و اين را بدانید که :

تا شما در عرصه سیاست اینگونه حق به جانب باشید، طرفداران شما گوش به حرف ولی فقیه(زید عزه) و رییس جمهور منتخب نمی دهند.

این برای من سخت دردناک است که پس از سخنرانی رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه، فردی مرا دید و گفت:

«رهبر دیکتاتورتونم که از دیکتاتوری حمایت کرد!!!!»

شما اعتقاد مردم را به فضاحت کشیده اید به طوریکه حرف رهبر دلسوزمان را هم قبول ندارند.

شما با افکار عمومی چه کرده اید که بر روی بام ها فریاد مرگ بر دیکتاتور سر داده می شود.

اصل حاكم فكري شما به قول امروزی ها «زور چپونی» و ادعای بی دلیل است. در اسلامی که شما به آن معتقدید آمده: البینه لمن ادعی(هرکس ادعا می کند باید بینه بیاورد).

پس کو آن همه دلیل و مدعای محکمه پسند که قرار بود در دادگاه عدل نظام بیاورید؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

آیا ظنیات و گمان های شما و اطرافیانتان، که می خواستید و احتمالا باز هم می خواهید انتخابات دوباره برگزار شود، از یقینیات و شواهد عینی در شمارش آراء توسط شورای نگهبان در انظار اصحاب رسانه و ... ، مقام بالاتری دارد؟؟؟؟!!!!

شما چرا از سردار رضایی درس متانت اخلاقی را فرا نمی گیرید؟؟؟

ایشان وقتی دید که اقبال عمومی به سمتش نیست، جزع و فزع نکرد، اعتراضات خود را قانونی دنبال کرد و اولین کسی بود که به آقای احمدی نژاد تبریک گفت. هر چند تبریکش را به موقع پخش نکردند. و ای کاش همان روز پخش می شد.

این سردار جبهه و جنگ که 8 سال مداوم، در خط اول رزم برای مردم کشورش جان را به دست گرفته بود، اخلاق شکست را به وضوح برای همگان ترسیم کرد.

شما چه کردید؟؟؟؟؟

مثل 4 سال پیشِ آقای کروبی، همه چیز را زیر سؤال بردید.

4سال پیش، آقای کروبی، بعد انتخابات تهمتهای زشت و ناروایی به برخی افراد زد و رهبر معزز هم در نامه ای، جواب محکمی به او داد که دیگر از این حرفهای ناپخته نزند و گفتند من از شما تعجب می کنم آقای کروبی؛ شما با این همه سابقه در نظام از شما بعید است که ... .

در اینجا چون شما محل بحث هستید، نکات مرتبط با شما آورده می شود وگرنه دیگر نامزدها مصون از اشتباه نیستند و هر کدامشان در برخی مواضع و سخنان خود قابل نقدند.

جناب آقای میر حسین

برادر عزیز 67 ساله که حدود 7 دهه از سن شما می گذرد؛ از شما این حرکات بسیار بسیاربعید بود و همان محبوبیتی را که داشتید نیز مطمئن نباشید که محفوظ مانده باشد.

چه سخت است که نخست وزیر کشور دل ولی فقهم را و ولی فقیهش را به درد آورده باشد. همو که باید همیشه مطیعش باشد وگوش به فرمانش.

شما چه کردید که رهبری در نماز جمعه فرمودند:

«آن مردمى هم كه به اين چهار نفر رأى دادند، اينها هم با اعتقاد به نظام رأى دادند، تشخيص دادند اين براى كشور بهتر است، به نظام پابندى‏اش بيشتر است، به او رأى دادند. آن كسى را كه صالحتر براى خدمت به نظام ميدانستند، به او رأى دادند؛ مردم هم در چهارچوب نظام عمل كردند.»

.

.

« در مواردى انسان ميديد كه در اين مناظره‏ها جنبه‏ى منطقى مناظره ضعيف ميشد؛ جنبه‏ى احساساتى و عصبى پيدا ميكرد؛ جنبه‏ى تخريبى غلبه پيدا ميكرد؛ »

.

.

« بى‏انصافيهائى احياناً ديده شد؛ هم بى‏انصافى نسبت به اين دولت با اين همه حجم خدمت »

.

.

« از يك طرف صريحترين اهانتها به رئيس جمهورِ قانونى كشور شد. حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم اين سخنرانى‏ها را براى من مى‏آوردند و من ميديدم يا گاهى مى‏شنيدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس جمهور قانونى كشور است، متكى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئيس جمهور مملكت را كه مورد اعتماد مردم است، به دروغ‏گوئى متهم كردند! اينها خوب است؟ كارنامه‏هاى جعلى براى دولت درست كردند، اينجا آنجا پخش كردند، كه ما كه در جريان امور هستيم، مى‏بينيم ميدانيم كه اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را خرافاتى، رمال، از اين نسبت‏هاى خجالت‏آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا گذاشتند. »

.

.

« مردم اطمينان دارند؛ اما برخى از طرفداران نامزدها هم اطمينان داشته باشند كه جمهورى اسلامى اهل خيانت در آراء مردم نيست. ساز و كارهاى قانونى انتخابات در كشور ما اجازه‏ى تقلب نميدهد. اين را هر كسى كه دست‏اندركار مسائل انتخابات هست و از مسائل انتخابات آگاه است، تصديق ميكند؛ آن هم در حد يازده ميليون تفاوت! يك وقت اختلافِ بين دو رأى، صد هزار است، پانصد هزار است، يك ميليون است، حالا ممكن است آدم بگويد يك جورى تقلب كردند، جابه جا كردند؛ اما يازده ميليون را چه جور ميشود تقلب كرد! در عين حال بنده اين را گفتم، شوراى محترم نگهبان هم همين را قبول دارند كه اگر كسانى شبهه دارند و مستنداتى ارائه ميدهند، بايد حتماً رسيدگى بشود؛ البته از مجارى قانونى؛ رسيدگى فقط از مجارى قانونى. بنده زير بار بدعتهاى غيرقانونى نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتى ديگر مصونيت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتى بعضى برنده‏اند، بعضى برنده نيستند؛ هيچ انتخاباتى ديگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونيت پيدا نخواهد كرد. بنابراين همه چيز دنبال بشود، انجام بگيرد، كارهاى درست، بر طبق قانون. اگر واقعاً شبهه‏اى هست، از راه‏هاى قانونى پيگيرى بشود. قانون در اين زمينه كامل است و هيچ اشكالى در قانون نيست. همانطور كه حق دادند كه نامزدها نظارت كنند، حق دادند كه شكايت كنند، حق دادند كه بررسى بشود. بنده از شوراى محترم نگهبان خواستم كه اگر مواردى خواستند صندوقها را بازشمارى بكنند، با حضور نمايندگان خود نامزدها اين كار را بكنند. خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت كنند، امضاء كنند. بنابراين، هيچ مشكلى در اين جهت وجود ندارد. اين راجع به انتخابات و خطاب به شما مردم عزيز.»

.

.

« اما خطاب دوم من، خطاب به سياسيون و نامزدها و گردانندگان احزاب و جريانات است. من ميخواهم عرض كنم به اين حضرات، كه امروز يك لحظه‏ى حساس تاريخى براى كشور است؛ نگاه كنيد به وضع دنيا، نگاه كنيد به وضع خاورميانه، نگاه كنيد به وضع اقتصادى عالم، نگاه كنيد به مسائل كشورهاى همسايه‏ى ما مثل عراق، مثل افغانستان، مثل پاكستان. ما در نقطه‏ى حساسى از تاريخ قرار گرفته‏ايم. همه‏ى ما وظيفه داريم كه در اين مرحله‏ى تاريخى هوشيار باشيم، دقيق باشيم، مواظب باشيم اشتباه نكنيم»

.

.

« آن كسانى كه به يك نحوى يك نوع مرجعيتى در افكار مردم دارند؛ از اين سياسيون و رؤساى احزاب و كارگردانان جريانات سياسى، و يك عده‏اى از اينها حرف‏شنوى دارند، اينها خيلى بايد مراقب رفتار خودشان باشند؛ خيلى بايد مراقب گفتار خودشان باشند. اگر آنها كمى افراطى‏گرى كنند، دامنه‏ى اين افراطى‏گرى در بدنه‏ى مردم به جاهاى بسيار حساس و خطرناكى خواهد رسيد كه گاهى خود آنها ديگر نميتوانند آن را جمع كنند، كه ما نمونه‏هايش را ديده‏ايم. افراط وقتى در جامعه به وجود آمد، هر حركت افراطى به افراطى‏گرى ديگران دامن ميزند. اگر نخبگان سياسى بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براى اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج‏ها، آنهايند. من به همه‏ى اين آقايان، اين دوستان قديمى، اين برادران توصيه ميكنم بر خودتان مسلط باشيد؛ سعه‏ى صدر داشته باشيد؛ دستهاى دشمن را ببينيد؛ گرگهاى گرسنه‏ى كمين‏كرده را كه امروز ديگر نقاب ديپلماسى را يواش يواش دارند از چهره‏هايشان برميدارند و چهره‏ى حقيقى خودشان را نشان ميدهند، ببينيد؛ از اينها غفلت نكنيد. »

.

.

« قانون، فصل‏الخطاب است؛ قانون را فصل‏الخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه ميخواهد ضربه‏ى تروريستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟»

.

.

«الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى‏ بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى اين واكنشها با كيست؟ انسان دلش خون ميشود از بعضى از اين قضايا؛ بروند توى كوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏كن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون ميشود از اين حوادث. زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است.»

.

.

«من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست.»

.

.

«اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت.»

«من از همه‏ى اين دوستان، اين برادران، ميخواهم بنا را بر برادرى بگذاريد، بنا را بر تفاهم بگذاريد، قانون را رعايت كنيد. راه قانون باز است. راه محبت و صفا باز است، از اين راه برويد. و اميدوارم خداى متعال توفيق بدهد كه همه از اين راه بروند. خب، همه پيشرفت كشور را ميخواهند. جشن پيروزى چهل ميليونى را اين برادران گرامى بدارند و نگذارند دشمن اين جشن را خراب كند؛ همچنانى كه دشمن ميخواهد خراب كند. البته اگر كسانى بخواهند راه ديگرى را انتخاب بكنند، آنوقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صريحتر از اين صحبت خواهم كرد.»

چکیده مهمترین نکات رهبری خطاب به شما:

19 مورد:

1- صريحترين اهانتها به رئيس جمهورِ قانونى كشور

2- تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس جمهور قانونى كشور است

3- رئيس جمهور مملكت را كه مورد اعتماد مردم است، به دروغ‏گوئى متهم كردند!

4- كارنامه‏هاى جعلى براى دولت درست كردند،

5- ميدانيم كه اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را خرافاتى، رمال، از اين نسبت‏هاى خجالت‏آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا گذاشتند

6-جمهورى اسلامى اهل خيانت در آراء مردم نيست

7- حالا ممكن است آدم بگويد يك جورى تقلب كردند، جابه جا كردند؛ اما يازده ميليون را چه جور ميشود تقلب كرد!

8- امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتى ديگر مصونيت نخواهد داشت

9- هوشيار باشيم، دقيق باشيم، مواظب باشيم اشتباه نكنيم


کتبه علیرضا کاوند البروجردی المؤرخ جمعه 19 تير 1388 - 07:45 | رایکم [0] | ادامه مطلب


رسالة علماء أهل السنه إلی آية الله الخامنئی


کتبه علیرضا کاوند البروجردی المؤرخ جمعه 4 ارديبهشت 1388 - 09:39 | رایکم [0] | ادامه مطلب


صفحات وبلاگ : صفحه 1 از 2

صفحه

القائمه

فحص فی المطالب




المواضیع

الارشیف الشهری

جمیع لینک

الخروجي RSS

بعنایه